دکتر سروش اکبرزاده، فعال فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی اصلاح طلب و عضو اسبق شورای شهر رشت
به بهانه فرا رسیدن دوم خرداد، سالگرد درگذشت ناصر حجازی، دروازه بان بلندآوازه کشورمان :
◇در تاریخ ورزش ایران کم و بیش چهره های برجسته ای به چشم میخورند که از حوزه ورزش فراتر رفته و به پدیده ای اجتماعی- سیاسی بدل شدند نظیر جهان پهلوان تختی که پیش از انقلاب در ارتباط تنگاتنگ با نیروهای ملی- مذهبی بود و یا جناب پرویز قلیچ خانی که در سال ۱۳۵۰ به جرم ارتباط با گروههای مارکسیستی توسط ساواک دستگیر شد… (مرحوم قلیچ خانی نیز در دوم خرداد سالجاری- ۱۴۰۵- در پاریس وفات یافت)
◇دیگر چهره معروف فوتبال ایران که پس از جنبش مهسا متاسفانه در مقطعی به جریان سلطنت طلب پیوست و خوشبختانه مدت کوتاهی است که بواقعیتِ انحصار طلب و تمامیت خواهِ این جریان پی برده و از آن دوری گزیده، علی کریمی است.
به علی کریمی بسیار علاقمند بودم و در اوائل دوره دوم دولت روحانی بارها با مرحوم اسمائیل حاجی پور به ورزشگاه عضدی رشت رفته و با او که مربی تیم سیپدرود بود به گفتگو در خصوص کمکهای متصوَر از سوی دولت به این باشگاه و… می پرداختیم.
وقتی دکتر عبدالکریم سروش مطلبی نوشت
تحت عنوان :
“در عتاب با آن خفاشِ نور ستیزِ سلطان پرست که از سوزاندن قرآن دم زده بود. ”
سعی کردم سخن علی کریمی را بگونه دیگری معنی کنم، فلذا خطاب به استادم، دکتر سروش، نوشتم : اگر کریمی گفته :
“هر اعدام مساوی است با سوزاندن یک قرآن!”
سخن او را با اقتدا به مقامِ فتوت حضرت علی، میبایست اینگونه فهم نمود که هر انسانی میتواند به قرآنی ناطق بدل شود، در نتیجه کشته شدن هر انسان از میان رفتنِ چنین امکانی است…
◇اما سخن اصلی در خصوص ناصر خان
( افسانه یک عقاب ) :
زندگی اسطوره فوتبال ایران، ناصر حجازی، به تعبیر محمود درویش در قطعه شعری از مجموعه حصار ،
زخم روی زخم و درد روی درد بود.
(جرحاً على جرح) :
رنجهای جسمانیِ ناشی از بیماری
و رنجهای روحیِ ناشی از نابسامانیهای اجتماعی و مدیریت در حوزه ورزش !
او همواره از وضعیت معیشتی و شرایط اقتصادی کشور انتقاد میکرد و تحمل اینگونه عذابهای روحی را از درد و رنجِ شخصی خویش سخت تر میدانست.
◇ناصر خان در طول مدت درمانش که نهایتا به مرگ او منجر شد، هیچگونه کمک مالی از مسئولان دولتی نپذیرفت، مسئولینی که بارها و بارها او را از حقوق اساسی محروم کرده بودند و در زمان مرگش نیز صرفا بدنبال پروپاگاندا بودند.
◇ حجازی صراحت لهجه داشت و هیچگاه دست بوسی نکرد:
اگر در گوگل سرچ کنید، فیلمی را خواهید یافت که در آن تمامی اعضای تیم ملی پیش از انقلاب، دست شاه را میبوسند اما ناصر خان بدون اینکه خم شود فقط با شاه دست میدهد و بدین طریق عزت نفس خود را به نمایش میگذارد.
پس از انقلاب نیز
در شروع یکی از بازیهای استقلال تهران، مسئولان حراست سازمان تربیت بدنی از بازیکنان هر دو تیم می خواهند که عکسهای امام خمینی را هنگام قرائت قرآن در دست بگیرند ولی جناب حجازی از گرفتن عکس امتناع نموده و ان را کاری بیهوده دانست ( که درست هم میگفت )… پس از آن مسئولان بیخرد تربیت بدنی قانون عدم حضور بازیکنان بالای ۲۷ سال در تیم ملی را تصویب و ابلاغ می کنند… قانونی که برای کنار گذاشتن حجازی و برخی دیگر از ستارگان فوتبال ایران تدوین شده بود…
و اینگونه بود که ناصر خان به علت تصمیمات غیرمنصفانه مدیران وقت، در اوج آمادگی جسمانی از تیم ملی کنار گذاشته شد و یکی از بزرگترین حسرتهای زندگیش رقم خورد در حالی که بگفته خودش با توجه به استانداردهای دروازهبانی سالها میتوانست برای ایران بازی کند و افتخار کسب کند !
ناصر خان در کسوت مربی :
تنگنظریها در دوره مربی گری او نیز وجود داشت و بناچار بخشی از سالهای عمر او به دوری اجباری از سطح اول فوتبال ایران گذشت و زمانی هم مجبور شد در بنگلادش به فعالیت بپردازد.
او در مصاحبهای گفته بود: روزهای اولی که در هند و سپس بنگلادش بودم فقط میتوانستم روزی یک وعده شکمم را سیر کنم آنهم نه با غذای خوب و مقوی بلکه با نان یا موز که ارزان بود. این سختیها را به جان خریدم تا از اصولم برنگردم، تا جلوی کسی تعظیم نکنم، تا دست کسی را نبوسم، تا مردانگیام را به حراج نگذارم، تا خداوند را ناراحت نکنم و آدم باشرافت و باعزتی باشم…
◇ پیش از آنکه رئیس شورای شهر رشت شوم، یکی از آیتمهای پرهزینه شهرداری رشت، باشگاه استقلال و تیم فوتبال آن بود و من هم مصر بودم که در زمان ریاستم اینگونه هزینه ها را بطور کلی از دوش شهرداری بر دارم که البته در دوره نخست شورا کاری نشدنی به نظر میرسید لذا در هیئت مدیره باشگاه به این نتیجه رسیدیم که باید تحولی اساسی در مربیگری و مدیریت باشگاه ایجاد شود.مرحوم ایرج خان زهرابی که بسیار خونگرم و با محبت بودند و مدیریت تیم را بر عهده داشتند یک روز با پیشنهاد مربیگری ناصر خان به شورا آمدند و این پیشنهاد بلافاصله رای آورد…
◇با آنکه تیم فوتبال استقلال شهرداری رشت در انتهای دوره ریاستم به شیرِ پگاه واگذار شد، اما نهایت تلاشمان را در شورا برای همکاری با ناصر خان مصروف نمودیم.
جدای از موافقت با درخواستهای آقای حجازی برای جایگزینی ها در تیم و سایر امور مربوط به آن، برای خود ایشان هم ویلائی مطابق شان و شخصیتِ
“بهترین دروازهبان تاریخ ایران” در دهکده ساحلی اجاره و مرحوم ایرج زهرابی هم به عنوان مدیر عامل باشگاه و نماینده شورا از هیچ کوششی برای راحتی و رفاه ناصر خان فرو گذار ننمود.
روانِ هر دوی آنان شاد باد!
◇من که در کودکی هوادار تیم تاج بودم و عکسهای ناصر حجازی و حسن روشن را به دیوار میزدم، هم اینک فرصت یافته بودم که با او از نزدیک حشر و نشر نمایم و بهمراه دوستانم در شورای شهر رشت و هیئت مدیره باشگاه بتوانیم با احترامی که در خورِ شان او بود، گوشه ای از رنجهایش را تسکین دهیم.
او علیرغم ابهت و غروری که در برابر مسئولان ناکارآمد خاصه در حوزه ورزش کشور داشت، با ما بسیار صمیمی بود، در حلسات هیئت مدیره و شورا شرکت میکرد و افتاده به نظر میرسید.
چند نوبت به اتفاق مرحوم زهرابی به ویلای ناصر خان در دهکده رفتیم و حتی یک شب با او تا صبح خلوت کردیم و دردِ دلهایش را شنیدیم…
◇هر چه او در باره بی کفایتی، دلال صفتی و زد و بندهای مسئولین ورزشی کشور میگفت، بواقع درست بود.
من خود دو وزیرِ دوزیست بلحاظ سیاسی را از نزدیک میشناسم که یکی در دولت آقای روحانی وزیر ورزش بود و دیگری هم اینک در دولت جناب پزشکیان این مسئولیت را بر عهده دارد.
اگر دلال صفتی و زد و بندهای مالی مورد نظر ناصر خان را بخواهیم معنی کنیم میتوان از سازمان بازرسی درخواست نمود میزان دارائیهای این دو وزیر و اعضاء خانواده ایشان را ارزیابی نمایند تا مشخص گردد که آیا چنین داشته هائی برای کارمندان دولت ولو در هیئت وزیر میتواند ممکن و معقول و منطقی باشد؟
بگذریم…!
◇ناصر حجازی که بازِ پرافروخته آسمان ورزش کشور بود در دوم خرداد ماه ۱۳۹۰ شادمانان و شتابان دعوت حق را لبیک گفت.
او اگر چه در طول حیاتش سختیهای بسیار کشید اما در برابر ناملایمات و تندبادِ حوادث چون کوه استوار ایستاد.
او غرق در نورِ مردانگی و شرافت زیست
( غرقِ نورم گرچه شد سقفم خراب )
و به تعبیرِ مورد نظر میلان کوندرا در رمان جاودانگی، جاودانه شد… مستند “من ناصر حجازی هستم” و نیز “افسانه یک عقاب” بروشنی زوایائی از زندگی او را به تصویر کشیده اند.