گرانیگاه و مرکز ثقل بایستی تأمین منافع ملی و حراست از تمامیت ارضی کشور باشد/تصمیم سازان و تصمیم گیران کشور نباید جهان را در پشت خلاصه های رسانه‌ای ببینند

نباید پرونده های استراتژیک کشور میدان رقابت های جناحی و سیاسی باشد

 

 

 

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار

 

قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که در صورت غلبه نگاه حداقلی سیاسی و جناحی به ‌پرونده های راهبردی همچون پرونده ، جنگ تحمیلی ، مذاکرات ، انرژی هسته‌ای و… توان استراتژیک کشور از دست می رود.
تصمیم سازان و تصمیم گیران مملکتی بایستی با گرانیگاه و مرکز ثقل قرار دادن تأمین منافع ملی و حراست از تمامیت ارضی کشور و واقعیت‌های موجود در کشور ، منطقه‌ و سطح بین‌الملل در مورد پرونده‌های استراتژیک تصمیمات خردمندانه و هوشمندانه اتخاذ نمایند. پیچ تاریخی و سرنوشت ساز و شرایط کنونی ایران ، منطقه ی خلیج فارس و جهان کنونی ایجاب می‌کند با اتکاء به راهبرد تأمین منافع ملی و حراست از تمامیت ارضی کشور در تمام حوزه‌ها بسیار تخصصی و عالمانه برخورد شود تا به ملک و ملت خسارت های جبران ناپذیری وارد نشود.

 

و اما تمام تلاش فقط برای تأمین منافع ملی و تمامیت ارضی کشور

 

‌اگر ایران بخواهد از وضعیت واکنشی کنونی خارج شود و وارد مرحله بازسازی بازدارندگی، تنظیم رابطه با چین، بازتعریف چابهار، مدیریت کشور پاکستان، فهم محدودیت‌های روسیه، و طراحی پنجره خروج برای آمریکا شود، به چیزی فراتر از شعار نیاز دارد.
نیاز به یک دستگاه سیاست خارجی حرفه‌ای، هماهنگ، بین‌بخشی و مصون از رقابت‌های سیاسی عوامانه، جناحی و گروهی.

‌اجرای چنین استراتژی و تغییری نیازمند هماهنگی میان وزارت خارجه، نهادهای امنیتی، نهادهای نظامی، دستگاه اقتصادی، بخش انرژی، ساختار حمل‌ونقل، سازمان برنامه‌ریزی، بانک مرکزی، نهادهای بندری و دریایی، و حتی دستگاه رسانه‌ای کشور است.

دیپلماسی چند لایه

سیاست خارجی در این سطح دیگر فقط کار سفیر، مذاکره‌کننده یا یک اداره منطقه‌ای در وزارت خارجه نیست. این سیاست، هم‌زمان به انرژی، کریدورها، بازدارندگی، تجارت، غذا، دارو، روایت‌سازی، مدیریت بحران و دیپلماسی چندلایه مربوط است.
بنابراین اگر هر نهاد بخواهد از زاویه رقابت سیاسی، منافع سازمانی، یا نزاع‌های داخلی خود وارد شود، راهبرد پیش از اجرا ، فرسوده خواهد شد.

هشدار خطر برای پرونده‌های استراتژیک

‌یکی از خطرهای جدی در ایران، تبدیل پرونده‌های راهبردی به میدان رقابت‌های عوامانه جناحی و گروهی داخلی است.
تصمیم درباره چین، روسیه، پاکستان، کره شمالی، چابهار، تنگه هرمز، یا حتی مذاکره با آمریکا، نباید به سوژه‌ای برای شعارهای مجلس، رقابت جناح‌ها، منازعه رسانه‌ای، یا نمایش‌های کوتاه‌مدت سیاسی و جناحی تبدیل شود.
سیاست خارجی در چنین لحظه‌ای نیازمند محرمانگی حرفه‌ای، اجماع حداقلی نخبگان، تقسیم کار روشن، و پرهیز از مصرف تبلیغاتی جناحی و گروهی است.
اگر هر جریان سیاسی بخواهد از این پرونده‌ها برای اثبات انقلابی‌تر بودن، عملگراتر بودن، ضدغربی‌تر بودن یا عقلانی‌تر بودن خود استفاده کند، کشور توان اجرای راهبرد منسجم را از دست می‌دهد.
‌در این میان، وزارت امور خارجه باید از سطح اجرای روزمره مکاتبات و مواضع رسمی فراتر رود و به مرکز تولید دانش راهبردی و هماهنگی اجرایی تبدیل شود.
وزارت خارجه نیازمند بدنه کارشناسی دقیق، حرفه‌ای و منطقه‌شناس است؛ بدنه‌ای که بتواند برای هر جزء از این راهبرد، برنامه عملیاتی مشخص ارائه کند.

موضوع چین

رابطه با چین یک پرونده کلی نیست؛ شامل انرژی، کریدورها، بانک‌ها، بیمه، فناوری، امنیت دریایی، پاکستان، گوادر، چابهار، عربستان، و رابطه چین با آمریکا است.

موضوع روسیه

رابطه با روسیه نیز فقط «همکاری با شرق» نیست؛ شامل رقابت گازی، جنگ اوکراین، رابطه مسکو با اسرائیل، نیاز روسیه به کارت ایران، و محدودیت‌های واقعی مسکو است.

موضوع پاکستان

پاکستان فقط میانجی نیست؛ هم شریک چین است، هم نزدیک به عربستان، هم دارای کانال با آمریکا، هم بازیگر مستقلی که از بحران ایران قیمت ژئوپلیتیک خود را بالا می‌برد.

موضوع کره شمالی ، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و…

‌همین منطق درباره کره شمالی، کشورهای عربی، اسرائیل، هند و حتی آمریکا نیز صدق می‌کند.

تقویت نگاه های تخصصی در سیاستگذاری

ایران برای هرکدام از این پرونده‌ها به دانش تخصصی نیاز دارد، نه برداشت‌های عمومی، ترجمه‌های سطحی، گزارش‌های رسانه‌ای، یا تحلیل‌هایی که صرفاً از طریق رسانه‌های غربی، اتاق‌های فکر جهت‌دار، یا کانال‌های غیررسمی و تکه‌تکه وارد ذهن سیاستگذار می‌شود.

مشکل فقط کمبود اطلاعات نیست؛ مشکل گاهی وفور اطلاعات بی‌طبقه‌ بندی، هدایت‌ شده، ترجمه‌ زده و بدون چارچوب تحلیلی مشخص است.
سیاستگذار ایرانی، نباید جهان را از پشت خلاصه‌های رسانه‌ای ببیند. باید برای هر بازیگر، پرونده زنده، چند منبعی، مقایسه‌ای و مبتنی بر زبان، تاریخ، اقتصاد سیاسی، فرهنگ راهبردی و منافع واقعی آن بازیگر داشته باشد.
‌برای مثال، درباره چین باید فهمید که پکن چگونه میان ایران، عربستان، پاکستان، انرژی، گوادر، چابهار و رقابت با آمریکا توازن برقرار می‌کند.
درباره روسیه باید دانست که مسکو ایران را کجا شریک می‌بیند، کجا رقیب گازی، و کجا برگ تاکتیکی و بازی.
درباره پاکستان باید فهمید که اسلام‌آباد چگونه میان چین، آمریکا، عربستان و ایران بازی می‌کند.
درباره کره شمالی باید دانست که منطق بقا، بازدارندگی و معامله در پیونگ‌یانگ چگونه عمل می‌کند.
درباره کشورهای عربی باید میان عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، عمان، عراق و مصر تمایز گذاشت و همه را در یک مفهوم کلی «اعراب» فرو نکاست.
حتی درباره آمریکا نیز باید میان ترامپ، کنگره، پنتاگون، جامعه اطلاعاتی، لابی‌های منطقه‌ای، جریان‌های انزواگرا، حزب دموکرات ، حزب جمهوری‌خواه و محافل جنگ‌طلب تمایز تحلیلی قائل شد.

ضرورت وجود اتاق راهبردی بین بخش در وزارت خارجه

‌وزارت خارجه و ساختار سیاست خارجی ایران نیازمند نوعی «اتاق راهبردی بین‌بخشی» است؛ نهادی که فقط توصیه کلی ندهد، بلکه برای هر محور، نقشه اجرایی تولید کند.
اعم از اینکه ،چه کسی مذاکره کند، با چه پیامی، در چه سطحی، با چه امتیازی، با چه خط قرمزی، با چه جدول زمانی، با چه مسیر پشتیبان، و با چه سناریوی شکست.
راهبرد بدون برنامه اجرایی، مقاله است.
برنامه اجرایی بدون راهبرد، بوروکراسی کور است. ایران امروز به پیوند این دو نیاز استراتژیک دارد.
برای ایران عزیز را از این شرایط بسیار سخت و پیچیده به سلامت گذر ‌کند، بایستی در درجه اول تصمیم سازان و تصمیم گیران با شرایط تحلیل شده بالا توسط این سازگاری داشته باشند و تلاش کنند تا خود را بیش از پیش به مردم و نگاه آنان نزدیک نمایند و همچنین مردم شریف ایران همانطور که تاکنون برای تأمین منافع ملی و حراست از تمامیت ارضی کشور سنگ تمام گذاشتند ، این روند را ادامه دهند.
‌‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © 2026 گیلان بهتر نوین | Ascendoor News by Ascendoor | Powered by WordPress.