مدیرعامل خانه هنرمندان ایران: در برنامه هفتم هر چه جلوتر می روید شعارها بیشتر شده است!
برنامه توسعه هفتم محدود برنامه هایی بوده که در آن فعالان سیاسی، اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و اقشار های مختلف از جمله معلولان بدان معترض شده اند، هر یک از زوایه ای نقد و نگریسته اند. بخشی از گفتگوی محمد مهدی عسگرپور تهیه کننده و کارگردان و مدیرعامل خانه هنرمندان ایران در مناظره سایت تحلیلی خبری انصاف […]
برنامه توسعه هفتم محدود برنامه هایی بوده که در آن فعالان سیاسی، اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و اقشار های مختلف از جمله معلولان بدان معترض شده اند، هر یک از زوایه ای نقد و نگریسته اند.
بخشی از گفتگوی محمد مهدی عسگرپور تهیه کننده و کارگردان و مدیرعامل خانه هنرمندان ایران در مناظره سایت تحلیلی خبری انصاف نیوز را در ارتباط با مباحث فرهنگی می خوانیم:
برای اولینبار در ایام تصویب برنامه توسعه، چند نهاد صنفی مهم فرهنگی هنری نامه مشترکی را امضا کردهاند که با ادبیاتی تند و عصبانی، به برنامه هفتم انتقاد میکند. چه شد که چنین نامهای نوشته شد؟ از چه نگران هستید؟
در برنامه پنجم و ششم که من به لحاظ صنفی با فرایندهای برنامهنویسی درگیر شدم، متوجه این موضوع شدم که برنامهها نوشته میشود اما ۱۰ تا ۱۵ درصد آن بیشتر اجرا نمیشود.بعدا دیدم که برخی نهادها کار آماری هم روی برنامهها کردهاند و به همین معدلها رسیدهاند. بنابراین از یک زاویه میشود گفت برنامهها نوشته شدهاند که اجرا نشوند.
در باره بخش فرهنگ و هنر برنامههای پنجم و ششم این موضوع خیلی جدی است و بسیاری از آنچه نوشته شده به مرحله اجرا در نیامده است و حتی مقدماتش هم فراهم نشده.
میتوان گفت گروهی نشستهاند و برای خود برنامهای نوشتهاند که مقادیر زیادی هم شعار دارد. برنامهها را که نگاه کنید میبینید که هرچه جلو آمدهایم شعارها هم بیشتر شده است.
پس اگر میگوییم بخش بزرگی از برنامهها اساسا اجرا نمیشوند، سوال این است که چرا ما در مورد برنامه هفتم واکنش نشان دادیم؟ دلیلش این است که در برنامه هفتم یک اتفاقی افتاده است که آن را از برنامههای دیگر متفاوت میکند. در برنامههای قبلی اشارهای میشد به اینکه دولت چگونه باید به بخش خصوصی کمک کند.
حتی استقرار نظام صنفی حوزه هنر در برنامه تصریح شده بود که اجرا نمیشد اما در برنامه هفتم، حرکت کاملا معکوس است.
یعنی در بخش فرهنگ و هنر بندهای زیادی را میبینید که کاملا در جهت مخالف برنامه ششم حرکت میکند و چنین به نظر میرسد که یک گروه دیگر که هیچ نسبتی هم با تدوینکنندگان برنامههای قبلی ندارند، برنامه هفتم را تدوین کردهاند.
انگار در یک نظام پیوسته نیستیم. این برنامه حداقل پیوستگی را با برنامههای پیشین خود دارد. یعنی شما در برنامههای قبلی ادبیات نسبتا مشترکی را میدیدید که اساسا در برنامه هفتم وجود ندارد.
فرض کنید که ما میخواستهایم به چالوس برویم اما برنامه هفتم میگوید باید کلا به سمت قم برویم! این شاید به خودی خود اشکالی نداشته باشد و بگوییم گروهی به این نتیجه رسیدهاند که مسیر کاملا اشتباه بوده و باید آن را اصلاح کنیم.
اصلاحات برنامه هفتم چیست؟ همه تکالیف را به دوش ساختارهای غلط حاکمیتی مانند صداوسیما، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات و… گذاشته است. یعنی در حالی که حاکمیت به تجربه متوجه شده است که این ساختارها توان حمل مفاهیمی که مدنظر خود حاکمیت است را ندارد، برنامه هفتم تکالیف بیشماری را بر آنان بار کرده است.
به نظر میرسد نویسندگان این برنامه تصور میکردهاند که با تکالیف بیشتر، میتوانند مطلوب خود را حاصل کنند. خیال کردهاند اگر تکالیف یک ساختار پوسیده را افزایش دهند، آن ساختار خود را بازطراحی میکند و در خدمت اهداف قرار میگیرد! این تصور به نظر من کاملا عجیب است و هر چه فکر میکنم متوجه نمیشوم که در چه پارادایمی میتوان به چنین برنامهای رسید.
بسیاری از وظایف موجود در این نهادهای حاکمیتی شدیدتر شده است و از طرف دیگر اصرار وجود داشته است که نهاد صنفی و بخش خصوصی نادیده گرفته شود.
حتی یکسری احکام تنبیهی در این برنامه درنظر گرفته شده که به نظر من با قانون اساسی هم در تضاد است.
یعنی تا پیش از این برای اینکه کسی را ممنوعالکار کنند، باید یک فرایند قضایی را طی میکردند اما این فرایندها حذف شده و تصمیمگیری درباره فعالیت افراد مثلا به وزارت ارشاد محول شده است.
فکر میکنم کسانی که این برنامه را تدوین کردهاند علاقه زیادی به تلویزیون و انیمیشن داشتهاند چون اعداد و ارقامی که در جداول آمده، به شکل عجیبی روی این دو حوزه تمرکز کرده است. نکته اینجاست که بضاعت ساختارهای پوسیده ما در تولید و انتشار آثار روشن است.
میتوان به راحتی فهمید که با امکانات و تجهیزات و نیروی انسانی موجود در بهترین حالت، چقدر میتوان تولید کرد.
وقتی میگویم بهترین حالت، یعنی شرایطی که وزارت ارشاد و صداوسیما این امکان را داشته باشند که با جمع کثیری کار کنند که اساسا چنین امکانی در حال حاضر وجود ندارد.
به نظر من مجموعهای از ندانستنها در حوزه فرهنگ و هنر باعث شده است که ما با چنین برنامهای مواجه باشیم.
دستکاری کردن فرهنگ با افزودن بر حافظان قرآن
اینکه روی شعارزدگی برنامه هفتم تاکید داشتید، ناظر به چیست؟
من از بخشهای شعاری کلیشهای میگذرم. ما سالهاست گرفتار کسانی هستیم که در سطح حاکمیت مفاهیمی را تولید و عرضه میکنند که هیچ متر و معیاری ندارد. مثلا میگوییم فیلم سینمایی ارزشی بسازید. یا یکقدم فراتر می رویم و میگوییم فیلم ارزشی فاخر بسازید. ارزشی یعنی چه؟ فاخر یعنی چه؟ چه اندازهای باشد میشود فاخر؟ چه مدلی باشد میشود ارزشی؟
کسانی که برنامه را نوشتهاند مانند برخی مدیران صداوسیما یا وزارت ارشاد عمل کردهاند.
ادبیاتی را بهکار ببریم که رنگ و بوی خودمان را بدهد. الان در حرفه ما، تفاوت ادبیات مدیران صداوسیما با مدیران ارشاد کاملا مشهود است؛ ما میدانیم که سانسور آن شدیدتر است، یا روی چه مفاهیمی اصرار دارد و… سندی که عنوان برنامه ۵ ساله توسعه را دارد با این ادبیات نوشته شده است.
با این تصور که مفروض مشترک هم زیاد داریم. برنامهنویس فکر کرده است وقتی میگوید فیلم ارزشی همه متوجه منظورش میشوند. ممکن است یک مدیر برای اینکه دوسال بیشتر بماند، شعارهایی را ردیف کند اما برنامه توسعه که نمیتواند با عبارات قابل تفسیر و شعارزده نوشته شود.
من تصور میکنم این برنامه برای یک مخاطب خاص نوشته شده است نه برای اجرا، نه برای عموم مردم، و نه حتی برای دستگاههای اجرایی. چون خودشان میدانند که بخش بزرگی از آن اصلا قابل اجرا نیست.
آقای عسگرپور من این سوال را از شما میپرسم اما دوست دارم بقیه آقایان هم پاسخ دهند. به نظر میرسد صورت مساله روشن است؛ گروهی برنامه هفتم را تدوین کردهاند که ارزشهایی شامل قرائت خاصی از نبوت و ولایت، گونه خاصی از ارادت به اهل بیت، اعتقاد به شکلی از عفاف و حجاب و… برای خود تعریف کردهاند و میخواهند منابع را به سمتی سوق دهند که ساختارهای موجود مجبور شوند به این سمت بروند و این ارزشها در جامعه جاری و ساری بشود.
ببینید، من تردید دارم مساله در ذهن همه حتی در نهادهای حاکمیتی به شکل یکسان همین باشد. من تجربه شخصی داشتهام از جلساتی که با این مفاهیم شوخی میشده اما جلوی میکروفن به شدت از آن دفاع میشود. این دوگانگی برمیگردد به فرهنگ ما که متاسفانه پس از انقلاب هم تشدید شده است. خیلی از مدیران ما و حتی به نظرم اعضای جامعه، دیگر یک شخصیت نداریم. در خانه یکطور هستیم، بیرون طوری دیگری و در اداره طور دیگر. شما کجای دنیا را سراغ دارید که بر اساس ریخت و تیپ یک فرد بشود فهمید کارمند دولت است با نیست؟ این مختص کشور ماست. قبلا یک دوره این تفاوت کمرنگ شد اما باز تشدید شد و شدیدتر هم میشود. کار به جایی میرسد که برای اثبات تفاوت خود با دیگری، باید چفیه بیاندازید. باید دائم نشان دهید با دیگری فرق دارید و معتقدترید. این خودش را در برنامهنویسی هم خودش را نشان میدهد.
وقتی اجزای برنامه هفتم را نگاه میکنم میبینم دستکاری کردن فرهنگ را جدی دنبال میکند. مثلا همان چیزی که اشاره کردید؛ ارادت به اهل بیت یک بحث ریشهدار فرهنگی است در این کشور که ربطی هم به این دولت و آن دولت ندارد اما این را هم میخواهند دستکاری و دولتی کنند
مثالی بزنم تا روشن شود بحثم. زمان آقای احمدینژاد آمدند نمایشگاهی با عنوان عطر سیب راه انداختند که به هیاتهای مذهبی اقلام میداد. این اواخر، غیر از طبل و سنج، ارگ هم توزیع میشد. حالا آن جریان اگر انتخاباتی بود یا هر هدف دیگری داشت، کارکردش این شد که هیاتها را دولتی کرد. من تصورم این است که اگر آن مسیر ادامه مییافت و تشدید میشد، باید از ۱۰ شب به بعد به سینهزنها اضافه کار میپرداختیم. این دولتی کردن فرهنگی است که سالهای سال مردم خودشان ادارهاش کردهاند.
حالا در برنامه هفتم آمده که تعداد حافظان قران باید به چند عدد برسد. یعنی در برنامهای که قرار است برایش بودجهبندی بشود شما باید تعداد حافظان قران را بالا ببرید. در برنامه هفتم برای تعداد موسسات قران و عترت هدفگذاری شده است یا تعداد امامان جمعه و جماعت فلانقدر زیاد شود. نتیجه این تفکر این میشود که میپرسیم چرا جامعه چنین شد؟ من شک ندارم که در ادامه همین روند، کسان دیگری خواهند آمد و مدیران فعلی را متهم میکنند به بیاعتنایی به ارزشها! برنامه بعدی باید ارزشها را غلیظتر کند. الان گفتهاند باید ۲۱۰۰ ساعت فیلم ارزشی و فاخر بسازید. حالا چرا ۲۰۵۰ ساعت نباشد؟ چرا ۲۲۰۰ ساعت نباشد؟ اینها مشخص نیست و شما یک نفر از مسئولان کشور را نمیتوانید پیدا کنید که این عبارت را توضیح دهد. حتما از توضیحش در میماند و مجبور میشود شعار دهد.
در مجموع به نظر میرسد هر آنچه که دوستان پیگیرش بودند اما به نتیجه مطلوب نرسیده بودند، در این برنامه گنجانده شده است. برنامه اجرا نمیشود اما این قانون میشود مبنای حرکت و تصمیمگیری. مثلا در برنامه آمده پنجره واحد برای وی.او.دیها در صداوسیما. الان وی.او.دیها دارند کار میکنند و مشکلات بسیار زیادی هم دارند اما پنجره واحد میگوید برو زیر نظر صداوسیما. کلید دست صداوسیماست.
باز مورد دیگر تشویق و تنبیهاتی است که ارشاد در نظر داشته. البته تشویق ندارد و در مورد تنبیهها، متاثر از حوادث یکسال اخیر، برای اینکه بتوانند قانونا مانع کار کسی شوند، موارد را در برنامه گنجاندهاند. بحث صیانت هم به نوعی در این برنامه دیده شده است.
با حجم زیادی متن، آدمها را درگیر میکنند و ناگهان یک چیزی از یکجای دیگر درمیآید که ما را گرفتار میکند. درست مانند اتفاقی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی افتاد و شبانه مصوب کردند که نظارت بر وی.او.دیها برعهده صداوسیماست. چنین رفتارهایی است که ما را نگران میکند وگرنه ما که میدانیم اینها چقدر نمیتوانند سریال بسازند!


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0