این جنگ نشان داد که بیگانه ستیزی و تاب آوری در ذات و سرشت تمام ایرانیان وطن پرست است که حاکمیت باید قدردان همه ایرانیان باشد
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار
قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که هم بکارگیری سیاست های همگرایانه و ایجاد همبستگی ملی واقعی در داخل ایران و هم تنش زدایی ، همزیستی مسالمت آمیز ، منطقه گرایی همه جانبه و ایجاد امنیت درون زا ،تبدیل میدان رقابت های میلیتاریستی به میدان همکاری اقتصادی ـ تجاری ـ امنیتی همچنین توازن سازی و ائتلاف میان ایران و تمام کشورهای واقع در حوزه ی مهم خلیج فارس ،عقلانی ترین و بهترین الگو برای ایجاد امنیت،بقاء و توسعه همه جانبه می باشد.
همچنین در ارتباط با رفتار نحیبانه تمام ایرانیان وطن پرست و وطن دوست در تاب آوری ، ایستادگی و تحمل مشکلات جنگ، تحریمها و…در دوران پسا جنگ ، حاکمیت وظیفه ای خطیرتر و اساسی تر جهت جبران کمبودها و نارسایی سخت افزاری و نرم افزاری در تمام زمینه ها برعهده دارد که بایستی به انجام برساند و در تمام حوزهها حقوق قانونی ملت و حقوق شهروندی تمام و کمال رعایت شود.
چون ملت فهیم ، نجیب و بزرگوار و وطن پرست و وطن دوست ایران همه جوره خود را اثبات کردند و دیگر جایی برای جولان تفکر و نگاه خودی و غیر خودی و تبعیض های روا داشته شده گذشته، وجود نباید داشته باشد.
درس های آموختنی از جنگ تحمیلی و غیر قانونی آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران
تنش، منازعه، بحران و جنگ کنونی میان ایران و آمریکا از بمباران ،منازعات و محاصره دریایی و عملیاتهای فشار گرفته تا تحریمهای فلج کننده و جنگ های خاکستری و ترکیبی یکی از پیچیدهترین نمونههای کنش و واکنش راهبردی در عرصه روابط بینالملل محسوب میشود.
این تقابل اگرچه در مقاطعی به شکل جنگ محدود بروز یافته، اما در ماهیت، نبردی ترکیبی و بلندمدت است که در آن قدرتهای سخت و نرم، اقتصاد سیاسی، ژئوپلیتیک، ژئو اکونومیک و ساختارهای هویتی بهطور هم زمان نقشآفرینی کردهاند.
در بطن این منازعه، پرسش بنیادین این است که از تجربه تقابل اخیر ایران و آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل، چه درسها و الگوهای راهبردی را میتوان استخراج کرد و یا آموخت؟
این قلم با الهام از چارچوب نظری سازه انگاری بر این فرض اعتقاد دارد که پویایی ساختاری، شبکهای، گفتمانی و منطقهای قدرت، تاب آوری و ایستادگی تمام ایرانیان وطن پرست و وطن دوست با تعلقات و تفکرات متنوع ،مختلف و متکثر سیاسی ، قومی ، نژادی و زبانی ،کلیدیترین درسهای آموختنی، هم برای حاکمان و هم نخبگان مملکت از این تقابل تلقی می شوند.
افول حقوق بشر در نظم پسا لیبرال برای آمریکا و دولت های غربی و برخی دولت های دیگر
در گذار از نظم لیبرال به نظم پسا لیبرال، حقوق بشر دیگر برای قدرتهای بزرگ یک شرط تعیینکننده نیست، بلکه صرفاً ابزاری برای مشروعیت بخشی به اقدامات میلیتاریستی و تجاوزگرانه است.
این الگو در تقابل ایران و آمریکا به وضوح مشاهده میشود؛ جایی که تحریم ها، بمباران مدارس، بیمارستان ها، زیر ساخت های حمل و نقل، محاصره دریایی، فشار سیاسی و مهار امنیتی همواره در اولویت نخست آمریکا و برخی دول اروپایی قرار داشته و ملاحظات حقوق بشری، یا در حد شعارهای توییتری باقی مانده یا در سلسله مراتب اهداف امنیتی، در مرتبههای تنزل یافته قرار گرفته است.
شواهد متعددی از جمله عدم اشاره به حقوق بشر در شروط ۱۱ گانه سابق کاخ سفید، استفاده ابزاری از حوادث و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران توسط دولت خودشیفته ترامپ و وزرای خارجه و دفاع وی و بهرهبرداری ابزاری از تجمعات برخی ایرانیان خارج از کشور مقابل سفارتخانه های خارجی، نشاندهنده جایگزینی ارزشهای حقوق بشری با منافع ملی در رفتار آمریکا و رژیم اسرائیل و عبور به نظمی پسا لیبرال و با اولویت میلیتاریسم و زورگویی و تجاوز گری است.
ژئوپلیتیک بدون مبدل، یعنی بدون بهره وری واقعی از سرمایه اجتماعی ( مردم)امنیت تولید نمی کند
موقعیت ژئواستراتژیک،،ژئو پلیتیک ، ژئوکالچر و ژئو اکونومیکی سرزمینی ایران، اگرچه یک مزیت راهبردی است، اما بدون نهادهای کارآمد، دیپلماسی سیاسی و اقتصادی فعال و انسجام واقعی و با وجود فرق و تبعیض در مناسبات داخلی ما بین شهروندان ایران و رعایت حقوق اساسی ملت و حقوق اولیه و ثانویه شهروندی، صرفاً یک سرمایه بالقوه باقی میماند و برای تبدیل آن به بالفعل بایستی شیوه ها وسؤبرداشت هایی نظیر هلال شیعی، صفویه گرایی و هژمونی ایران، ضرورتی راهبردی است.
اتحادها، امنیت درون زای منطقه ای و همگرایی های همه جانبه منطقه ای نه تنها مهم، بلکه تعیین کننده است
توازن سازی به معنای ایجاد اتحاد و ائتلاف دایمی یا موقت با دولتها با هدف مهار رقبا یکی از عقلانی ترین راهبردها برای بقا و توسعه ملی هر کشوری است.تقابل ایران و آمریکا نشان داد که در جنگهای مدرن، صرفاً قدرت ملی به تنهایی تعیینکننده نیست، بلکه «شبکه ائتلافهای منطقه ای و بین المللی» با همبستگی ملی واقعی است که مشخص میکند کدام طرف، توان استمرار جنگ سیاسی،امنیتی و نظامی میدانی را دارد.
آمریکا با تکیه بر سازوکارهای منطقهای، هزینههای خود را توزیع کرده و ضریب امنیتیاش را بالا برد و در آینده ای نه
چندان دور، با استفاده از گسل های تاریخی که اکنون خود تعمیق کرده سلاح و مهمات بیشتری را به فروش خواهد رساند؛ در حالی که ایران به دلایل ساختاری و معنایی که هدف این نوشتار نیست، از یافتن شرکای قابل اعتماد و پیوندهای پایدار منطقه ای بنا به دلایل مختلف محروم مانده است و متحدین این کشور تنها از موقعیت پیش آمده جهت بهینه سازی منافع ملی یعنی فروش نفت و…استفاده می کنند.
تحول یا زوال گفتمانی و کوچکتر شدن دایره خودی ها ، تبعیض و…پیامد های امنیتی دارد
در منازعات طولانیمدت، انسجام در گفتمان داخلی، بخشی از توان بازدارندگی، ایستادگی و تاب آوری است. اگر زبان رسمی سیاستگذاری با نیازهای واقعی امنیت ملی فاصله بگیرد یا بازتعریف مفاهیم با تأخیر مواجه شود ، ظرفیت بسیج عمومی و تاب آوری جامعه کاهش مییابد.
اما در مقابل، یک گفتمان کارآمد میتواند بخشی از فشارها را در سطح ذهنی مدیریت و جذب کند.این مهم بویژه در به صف کردن ایرانیان و فداکاری آنان برای تأمین منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور در رویدادهای مهم و با اشکال مختلف و متنوع همبستگی ملی واقعی و حمایت از مام میهن و حاکمیت در مقابل جنگ افروزی و تجاوزگری آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل و… مشهود بوده است.
از همین روست که درک می شود که چرا ایده تغییر نظام مستقر از سوی برخی منتقدان و معترضان و مخالفان داخلی جمهوری اسلامی ایران به سخره گرفته می شود.
علی ایحال ،تجربه تقابل ایران و آمریکا، درس های آموختنی بزرگی در خصوص محدودیتهای «قدرت سخت» را نمایان می کند.
آنچه مسلم است، این تقابل نشان میدهد که پیروزی در جنگهای ترکیبی و فرسایشی، صرفاً محصول برتری نظامی محض نیست؛ بلکه نتیجه خردمندی ،دانایی و توانایی در مدیریت هزینهها، ایجاد عمق راهبردی، انسجام واقعی داخلی و استفاده هوشمندانه از فرصتهای ساختاری و معنایی است.
در نهایت، قدرت نظامی تنها زمانی میتواند به پیروزی منجر شود که با قدرتهای نهادی، شبکهای، منطقهای و گفتمانی سرمایه اجتماعی ( مردم)همراه شده باشد و
درک منطقی را ایجاد نماید.
همچنین تمام کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و حتی خاورمیانه بایستی به بازیگرانی “عاقل در ایجاد مناسبات منطقه ای و بین المللی برای همزیستی مسالمتآمیز و تنش زدایی و همکاری های منطقه ای تنگانگ” بدون حضور و دخالت بیگانگان و قدرت های فرامنطقهای تبدیل شوند و با تولید امنیت درون زا هم به خود و هم به دنیا در توسعه همهجانبه اقتصادی یاریگر باشند.
پروتکل های حکمرانی مناسب بطور جدی رعایت شود.
حقیقت و واقعیت این است که غنای ژئوپلیتیک میتواند با فقر امنیتی پیوند پیدا کند. داستان تحت الحمایگی ایران از سوی روسها و انگلیس ها مانند قرارداد سن پترزبورگ در عهد قاجار، اشغال ایران در دوران پهلوی اول و جنگ جهانی دوم علیرغم بیطرفی ایران در آن زمان ،بایستی ما را هوشیارتر کند تا با عملکرد همه جانبه و بهنگام و با ایستادگی ، مقاومت و استفاده از نیروی های مسلح و توان دفاعی،دیپلماسی ، تنش زدایی و…نیروهای بالقوه ذاتی موجود را به بالفعل تبدیل کنیم.
هم اکنون ،تنشهای فعلی بر سر کنترل تنگه هرمز، گواهی بر این مدعاست که موقعیت جغرافیایی به تنهایی قدرت نمیسازد.
آنچه تعیین کننده است، توانایی حاکمیت در تمام ابعاد در تبدیل این موقعیت از یک ابزار صرف برای «بازدارندگی»، به منبعی برای «ساخت و بازدارندگی قدرت» و ثبات و تولید امنیت درون زای منطقه ای بدون دخالت بیگانگان است .
غلبه ساختارهای مادی و معنایی بر ارادههای کنشگران
در منازعه کنونی، بازیگران درگیر، برخلاف تصور، صرفاً بر اساس ترجیحات شخصی یا تصمیمات کوتاهمدت عمل نمیکنند. بلکه ساختارهای امنیتی داخلی یعنی نهادهای نظامی و اطلاعاتی، گفتمانهای تثبیتشده یعنی ارزشها و بن مایه های منازعه، شبکههای تعهدات منطقهای نیروهای نیابتی و موافقت نامه های دفاعی و قواعد نظم بینالملل، دایره مانور هر دو طرف را محدود کردهاند.در مقابل، یک گفتمان کارآمد میتواند بخشی از فشارها را در سطح ذهنی مدیریت و جذب کند.این مهم بویژه در به صف کردن ایرانیان و فداکاری آنان برای تأمین منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور در رویدادهای مهم و با اشکال مختلف و متنوع همبستگی ملی واقعی و حمایت از مام میهن و حاکمیت در مقابل جنگ افروزی و تجاوزگری آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل و… مشهود بوده است.
از همین روست که درک می شود که چرا ایده تغییر نظام مستقر از سوی برخی منتقدان و معترضان و مخالفان داخلی جمهوری اسلامی ایران به سخره گرفته
می شود.
علی ایحال ،تجربه تقابل ایران و آمریکا، درس های آموختنی بزرگی در خصوص محدودیتهای «قدرت سخت» را نمایان
می کند.
آنچه مسلم است، این تقابل نشان میدهد که پیروزی در جنگهای ترکیبی و فرسایشی، صرفاً محصول برتری نظامی محض نیست؛ بلکه نتیجه خردمندی،دانایی و توانایی در مدیریت هزینهها، ایجاد عمق راهبردی، انسجام داخلی و استفاده هوشمندانه از فرصتهای ساختاری و معنایی است.
در نهایت، قدرت نظامی تنها زمانی میتواند به پیروزی منجر شود که با قدرتهای نهادی، شبکهای، منطقهای و گفتمانی همراه شده باشد و
درک منطقی را ایجاد نماید که تمام کشورهای منطقه بایستی به بازیگرانی “عاقل در ایجاد مناسبات منطقه ای و بین المللی برای همزیستی مسالمتآمیز و تنش زدایی، ایجاد امنیت درون زا و همکاری های منطقه ای تنگانگ” و همه جانبه تبدیل شوند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0