بقلم ، دکتر نوراله اکبری، فعال سیاسی و فرهنگی اصلاح طلب

کارنامه‌ی نابرابر مدرسه‌ی ایرانی

    🔰گاهی چند عدد، بیش از ده‌ها صفحه گزارش مدیریتی از وضع یک نظام آموزشی خبر می‌دهند. گزارش رسمی معاونت آموزش متوسطه‌ی وزارت آموزش و پرورش از نتایج امتحانات نهایی پایه‌ی دوازدهم در سال‌های ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ نیز از همین دست است. در ظاهر، با جدولی از معدل‌ها روبه‌رو هستیم؛ اما پشت این اعداد، […]

 

 

🔰گاهی چند عدد، بیش از ده‌ها صفحه گزارش مدیریتی از وضع یک نظام آموزشی خبر می‌دهند. گزارش رسمی معاونت آموزش متوسطه‌ی وزارت آموزش و پرورش از نتایج امتحانات نهایی پایه‌ی دوازدهم در سال‌های ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ نیز از همین دست است. در ظاهر، با جدولی از معدل‌ها روبه‌رو هستیم؛ اما پشت این اعداد، تصویری روشن‌تر از مدرسه‌ی ایرانی دیده می‌شود:

کیفیت آموزش برای همه‌ی دانش‌آموزان یکسان نیست و رشته‌ی تحصیلی نیز با تفاوت‌های قابل‌توجهی در سطح عملکرد همراه شده است.

✅ دو شکاف بیش از همه جلب توجه می‌کند.

🔶 نخست، شکاف میان انواع مدارس؛ جایی که فاصله‌ی میان مدارس استعدادهای درخشان و مدارس عادی دولتی در سال ۱۴۰۵ به ۷٫۴۷ نمره رسیده است.
🔶دوم، فاصله‌ی میان رشته‌های تحصیلی؛ جایی که ادبیات و علوم انسانی با میانگین ۹٫۶۸ در پایین‌ترین سطح قرار دارد و بیش از 3 نمره با ریاضی‌فیزیک فاصله گرفته است.

✅این دو تفاوت صرفاً اختلاف در کارنامه نیستند. هر دو به یک پرسش بنیادی مربوط‌اند:

نظام آموزشی چگونه فرصت یادگیری، امکان پیشرفت و سرمایه‌ی دانشی را میان فرزندان جامعه توزیع می‌کند؟

✅در سال ۱۴۰۵، میانگین دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان ۱۷٫۴۱ بوده است؛ نمونه دولتی‌ها ۱۵٫۸۶، مدارس شاهد ۱۲٫۷۲ و مدارس غیردولتی ۱۱٫۲۲. در انتهای این طیف، مدارس عادی دولتی با میانگین ۹٫۹۴ قرار دارند. میانگین کل کشور نیز ۱۱٫۳۰ است. فاصله‌ی ۷٫۴۷ نمره‌ای میان استعدادهای درخشان و مدارس عادی دولتی آن‌قدر بزرگ است که نمی‌توان آن را یک تفاوت معمول آموزشی دانست.

✅مهم‌تر آنکه این شکاف تازه پدید نیامده است. در سال ۱۴۰۳، میانگین استعدادهای درخشان ۱۶٫۷۱ و مدارس عادی دولتی ۹٫۱۶ بود؛ در ۱۴۰۴ این دو عدد به ۱۶٫۴۷ و ۸٫۶۴ رسید. بنابراین فاصله‌ی این دو نوع مدرسه در سه سال پیاپی حدود ۷٫۵۵، ۷٫۸۳ و ۷٫۴۷ نمره بوده است. وقتی چنین فاصله‌ای سه سال متوالی تکرار می‌شود، دیگر با یک نوسان مقطعی روبه‌رو نیستیم؛ با الگویی پایدار مواجهیم.

✅البته از این اعداد نمی‌توان نتیجه گرفت که همه‌ی تفاوت به کیفیت مدرسه بازمی‌گردد. مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی از ابتدا دانش‌آموزان را گزینش می‌کنند. پیشینه‌ی تحصیلی دانش‌آموز، سرمایه‌ی فرهنگی خانواده، وضعیت اقتصادی، دسترسی به کلاس و منابع آموزشی و ترکیب همسالان نیز در نتیجه اثر دارند.
اما این توضیح، مسئله را از میان نمی‌برد؛ بلکه آن را جدی‌تر می‌کند. اگر دانش‌آموزان برخوردارتر، آماده‌تر و دارای سرمایه‌ی آموزشی بیشتر در مسیرهایی خاص متمرکز می‌شوند و مدرسه‌ی عادی دولتی ــ یعنی مدرسه‌ی بخش بزرگی از جامعه ــ در انتهای جدول می‌ماند، مسئله‌ی اصلی دیگر صرفاً «کیفیت مدرسه» نیست؛ مسئله‌ی توزیع کیفیت یا عدالت کیفی است.

✅مدرسه‌ی عادی دولتی قرار است یکی از مهم‌ترین ابزارهای کاهش فاصله‌های اجتماعی باشد. اگر خودِ آن به یکی از نقاط بازتولید این فاصله‌ها تبدیل شود، باید درباره‌ی معنای عدالت آموزشی از نو اندیشید.
✅ در داده‌های ۱۴۰۵ البته نکته‌ی مثبتی نیز وجود دارد. بیشترین رشد یک‌ساله در میان انواع مدارس متعلق به مدارس عادی دولتی است. میانگین آنها از ۸٫۶۴ در ۱۴۰۴ به ۹٫۹۴ در ۱۴۰۵ رسیده؛ یعنی ۱٫۳۰ نمره افزایش. نمونه دولتی‌ها ۱٫۲۵، مدارس شاهد ۱٫۰۸، غیردولتی ۱٫۰۶ و استعدادهای درخشان ۰٫۹۴ نمره رشد کرده‌اند. ‎این افزایش را نباید کم‌اهمیت دانست. اما یک سال رشد بیشتر، فاصله‌ای را که طی سال‌ها شکل گرفته از میان نمی‌برد.حتی پس از این بهبود، میانگین مدارس عادی دولتی هنوز زیر ۱۰ است و بیش از هفت نمره با استعدادهای درخشان فاصله دارد. از همین رو، سنجه‌ی موفقیت فقط این نیست که بگوییم «مدارس عادی دولتی رشد کرده‌اند». پرسش مهم‌تر این است که آیا فاصله‌ی آنها با مدارس برخوردارتر به‌طور پایدار در حال کاهش است؟

✅ این گزارش یک تصور رایج را نیز تصحیح می‌کند. نابرابری آموزشی را نمی‌توان به‌سادگی در دوگانه‌ی «دولتی ـ غیردولتی» خلاصه کرد. در ۱۴۰۵، میانگین مدارس غیردولتی ۱۱٫۲۲ است؛ فقط ۱٫۲۸ نمره بیشتر از مدارس عادی دولتی. اما نمونه دولتی با ۱۵٫۸۶ و استعدادهای درخشان با ۱۷٫۴۱ فاصله‌ی بسیار بیشتری دارند. بنابراین با ساختاری پیچیده‌تر مواجهیم: لایه‌بندی مدرسه‌ای.