بقلم ،انوشیروان مباشرامینی ـ روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی

وقتی همه بازیگریم؛روایتی از جامعه دوچهره

    در بخش‌هایی از جامعه امروز ایران، پدیده‌ای فراگیر اما کمتر گفته‌شده در حال گسترش است: شکافی میان آنچه افراد در عرصه عمومی نشان می‌دهند و آنچه در خلوت باور دارند. بسیاری در بیرون چیزی می‌گویند و در درون چیز دیگری می‌اندیشند؛ در جامعه نقشی را بازی می‌کنند که الزاماً با هویت واقعی‌شان هم‌خوان […]

 

 

در بخش‌هایی از جامعه امروز ایران، پدیده‌ای فراگیر اما کمتر گفته‌شده در حال گسترش است: شکافی میان آنچه افراد در عرصه عمومی نشان می‌دهند و آنچه در خلوت باور دارند. بسیاری در بیرون چیزی می‌گویند و در درون چیز دیگری می‌اندیشند؛ در جامعه نقشی را بازی می‌کنند که الزاماً با هویت واقعی‌شان هم‌خوان نیست.
در نگاه نخست، این وضعیت ممکن است «ریا» یا «دورویی» تلقی شود، اما چنین قضاوتی ساده‌انگارانه است. آنچه با آن مواجه‌ایم، بیش از آنکه یک مسئله اخلاقی فردی باشد، پدیده‌ای اجتماعی و محصول برخی ساختارهاست. انسان‌ها وقتی میان صداقت و پرداخت هزینه ناچار به انتخاب شوند، اغلب بقا را انتخاب می‌کنند؛ و جامعه‌ای که بقا را جای صداقت می‌نشاند، ناخواسته افراد را به زیستن با دو چهره عادت می‌دهد؛ یکی برای زندگی واقعی و دیگری برای عرصه عمومی.
در بسیاری از موقعیت‌ها، بیان نظر واقعی ـ از یک نقد ساده در محیط کار تا اظهار نظر درباره مسائل مختلف ـ ممکن است هزینه‌هایی مانند برچسب‌خوردن، حذف از فرصت‌ها یا محدودیت‌های شغلی و اجتماعی به همراه داشته باشد. در چنین فضایی، «خودِ واقعی» به حاشیه می‌رود و «خودِ نمایشی» جای آن را می‌گیرد. کارمند ترجیح می‌دهد همان چیزی را بگوید که بی‌دردسر است، نه آنچه مسئله را حل می‌کند؛ استاد دانشگاه از برخی موضوعات با احتیاط عبور می‌کند و شهروند در برخی نظرسنجی‌ها پاسخی می‌دهد که امن‌تر است، نه لزوماً دقیق‌تر. این دوگانگی تنها در گفتار نیست؛ گاه در شیوه حضور افراد در جامعه نیز خود را نشان می‌دهد. بسیاری با ظاهری در محل کار، اداره یا محیط‌های رسمی حاضر می‌شوند که با پوشش و سبک حضوری که در ساعات خارج از آن فضا برای خود انتخاب می‌کنند، متفاوت است. حاصل این فرایند، گسترش خودسانسوری است؛ وضعیتی که در آن افراد، پیش از آنکه دیگری سخن یا رفتارشان را محدود کند، خود تصمیم می‌گیرند چه بگویند، چگونه رفتار کنند و حتی چگونه در جامعه ظاهر شوند.
اما این دوگانگی فقط یک انتخاب فردی نیست؛ پیامدی جمعی نیز دارد. جامعه‌ای که فاصله میان گفتار عمومی و واقعیت زیسته در آن افزایش یابد، به‌تدریج با فرسایش اعتماد روبه‌رو می‌شود. وقتی افراد احساس کنند شنیده نمی‌شوند یا بیان صادقانه نظرشان هزینه دارد، ترجیح می‌دهند نقش بازی کنند تا مشارکت واقعی داشته باشند. نتیجه، جامعه‌ای است که زمزمه‌های خصوصی در آن فراوان است، اما گفت‌وگوی صریح عمومی کمتر شکل می‌گیرد.
پیامد مهم‌تر، دشوار شدن شناخت واقعی جامعه است. در بسیاری از بزنگاه‌های اجتماعی و سیاسی، فاصله میان رفتار واقعی مردم و تصویری که از جامعه وجود داشته، آشکار شده است. نه به این دلیل که جامعه ناگهان تغییر کرده باشد، بلکه چون امکان بیان تدریجی تغییرات را نداشته است. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری‌ها نیز ممکن است بر پایه تصویرهای ناقص انجام شود. وقتی زبان از دل جدا می‌افتد، سکوت دیگر الزاماً نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه انباشت ناگفته‌هاست.
راه برون‌رفت، موعظه اخلاقی درباره صداقت نیست؛ بلکه کاهش هزینه‌های ساختاریِ صداقت است. جامعه‌ای سالم‌تر است که در آن بیان نظر واقعی، به برچسب‌خوردن یا حذف اجتماعی منجر نشود و تفاوت دیدگاه، امری عادی تلقی شود. هرچه فاصله میان زندگی واقعی و عرصه عمومی کمتر باشد، اعتماد نیز بیشتر خواهد شد.
جامعه‌ای سالم‌تر، جامعه‌ای است که در آن واقعیت‌ها فرصت بیان، شنیده‌شدن و اصلاح پیدا کنند؛ زیرا گفت‌وگو، کم‌هزینه‌ترین مسیر اصلاح است.