این جنگ نشان داد که بیگانه ستیزی و تاب آوری در ذات و سرشت تمام ایرانیان وطن پرست است که حاکمیت باید قدردان همه ایرانیان باشد/تبدیل « میدان رقابت » به « میدان همکاری » بهترین الگوی کشورهای منطقه خلیج فارس است /توازن سازی، ائتلاف تمام کشورهای منطقه خلیج فارس ، عقلانی ترین استراتژی برای بقاء و توسعه است

پویایی و مانور قدرت ایران بر پایه بازدارندگی و تاب آوری راهبردی ایرانیان،درس آموختنی و کلیدی از جنگ تحمیلی و غیر قانونی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران

 

 

 

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که هم بکارگیری سیاست های همگرایانه و ایجاد همبستگی ملی واقعی در داخل ایران و هم تنش زدایی ، همزیستی مسالمت آمیز ، منطقه گرایی همه جانبه و درون زا ،تبدیل میدان رقابت به میدان همکاری همچنین توازن سازی و ائتلاف در میان تمام کشورهای واقع در حوزه ی مهم خلیج فارس ،عقلانی ترین و بهترین الگو برای بقاء و توسعه همه جانبه می باشد.

 

و اما درس های آموختنی از جنگ تحمیلی و غیر قانونی آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران

 

تنش، منازعه، بحران و جنگ میان ایران و آمریکا از منازعات دریایی و عملیات‌های فشار گرفته تا تحریم‌های فلج‌ کننده و جنگ های خاکستری و ترکیبی یکی از پیچیده‌ترین نمونه‌های «کنش و واکنش راهبردی» در عرصه روابط بین‌الملل محسوب می‌شود.
این تقابل اگرچه در مقاطعی به شکل «جنگ محدود» بروز یافته، اما در ماهیت، نبردی ترکیبی و بلندمدت است که در آن قدرت‌های سخت و نرم، اقتصاد سیاسی، ژئوپلیتیک و ساختارهای هویتی به‌طور هم‌زمان نقش‌آفرینی کرده‌اند.
در بطن این منازعه، پرسش بنیادین این است که از تجربه تقابل اخیر ایران و آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل، چه درس‌ها و الگوهای راهبردی را می‌توان استخراج کرد؟
بر این اساس، این قلم با الهام از چارچوب نظری سازه انگاری بر این فرض استوار است که پویایی‌های ساختاری، شبکه‌ای، گفتمانی و منطقه‌ای قدرت، تاب آوری و ایستادگی تمام ایرانیان وطن پرست با تعلقات و تفکرات متنوع ،مختلف و متکثر سیاسی ، قومی ، نژادی و زبانی ،کلیدی‌ترین درس‌های آموختنی برای هم حاکمان و هم نخبگان مملکت از این تقابل تلقی می شوند.

درس‌آموخته‌های راهبردی از جنگ تحمیلی و غیر قانونی آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران

افول حقوق بشر در نظم پسا‌ لیبرال برای آمریکا و دولت های عربی

در گذار از نظم لیبرال به نظم پسا‌ لیبرال، حقوق بشر دیگر برای قدرت‌های بزرگ یک «شرط تعیین‌کننده» نیست، بلکه ابزاری برای «مشروعیت‌ بخشی» است.
این الگو در تقابل ایران و آمریکا به وضوح مشاهده می‌شود؛ جایی که تحریم، فشار سیاسی و مهار امنیتی همواره در اولویت نخست آمریکا و برخی دول اروپایی قرار داشته و ملاحظات حقوق بشری، یا در حد شعارهای توییتری باقی مانده یا در سلسله‌ مراتب اهداف امنیتی، در مرتبه‌های تنزل یافته قرار گرفته است. شواهد متعددی از جمله عدم اشاره به حقوق بشر در شروط ۱۱‌گانه کاخ سفید، استفاده ابزاری از حوادث و اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران توسط دولت خودشیفته ترامپ و وزرای خارجه و دفاع وی و بهره‌برداری ابزاری از تجمعات برخی ایرانیان خارج از کشور مقابل سفارتخانه های خارجی، نشان‌دهنده جایگزینی ارزش‌های حقوق بشری با منافع ملی در رفتار آمریکا و رژیم اسرائیل و عبور به نظمی، پسا لیبرال است.

ژئوپلیتیک بدون مبدل، امنیت تولید نمی کند

موقعیت ژئواستراتژیک،،ژیو پلیتیک ، ژئوکالچر ، ژئو اکونومیکی سرزمینی ایران، اگرچه یک مزیت راهبردی است، اما بدون نهادهای کارآمد، دیپلماسی اقتصادی فعال و انسجام واقعی و بدون فرق و تبعیض داخلی ما بین شهروندان ایرانی ، صرفاً یک «سرمایه بالقوه» باقی می‌ماند.
حقیقت و واقعیت این است که غنای ژئوپلیتیک می‌تواند با فقر امنیتی پیوند پیدا کند. تحت الحمایگی ایران از سوی روسها و انگلیس ها(قرارداد سن پترزبورگ)در عهد قاجار، اشغال ایران در دوران پهلوی اول علیرغم اعلام بی‌طرفی و تنش‌های فعلی بر سر کنترل تنگه هرمز، گواهی بر این مدعاست که موقعیت جغرافیایی به تنهایی قدرت نمی‌سازد. آنچه تعیین‌ کننده است، توانایی دولت در تبدیل این موقعیت از یک ابزار صرف برای «بازدارندگی»، به منبعی برای «ساخت و بازدارندگی قدرت» و ثبات است.

غلبه ساختارهای مادی و معنایی بر اراده‌های کنشگران

در منازعه کنونی، بازیگران درگیر، برخلاف تصور، صرفاً بر اساس ترجیحات شخصی یا تصمیمات کوتاه‌مدت عمل نمی‌کنند. بلکه ساختارهای امنیتی داخلی یعنی نهادهای نظامی و اطلاعاتی، گفتمان‌های تثبیت‌شده یعنی ارزش‌ها و بن مایه های منازعه، شبکه‌های تعهدات منطقه‌اینیروهای نیابتی و موافقت نامه های دفاعی و قواعد نظم بین‌الملل دایره مانور هر دو طرف را محدود کرده‌اند.

در واقع، حتی زمانی که اراده‌ای برای همکاری یا تغییر رویکرد شکل می‌گیرد، این ساختارهای نهادی و معنایی یعنی از نهادهای بین‌المللی گرفته تا شخصیت‌های سیاسی و قواعد بازی مسیر را به گونه‌ای تعیین می‌کنند که تغییر بنیادین در نظم منطقه دشوار گردد.

خطای محاسباتی ، آسیب ها و آفت های اطلاعاتی، تنش را طولانی می کنند

طولانی شدن تنش‌های فعلی، تا حد زیادی مدیون آسیب‌های اطلاعاتی در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم‌گیری است. مشکلاتی نظیر نادیده گرفتن برخی داده‌ها، توجه مغرضانه به منابع خاص، عدم تناسب اطلاعات با نظام باور تصمیم‌ گیرنده و اولویت دادن به اطلاعات اولیه بر تحلیل‌های عمیق، از جمله عواملی است که بر تصمیمات دولتمردان دو کشور( ایران و آمریکا)اثر گذاشته است.در واقع، هرگاه، یکی از طرفین دچار برآورد بیش از حد خوش‌بینانه یا بدبینانه از اراده و توان طرف مقابل شود، چرخه تنش نه تنها مدیریت نمی‌شود، بلکه به شکلی غیرقابل کنترل طولانی می‌گردد.

یک نمونه بارز از این «اشتباه محاسباتی» را می‌توان در رویکردهای طرفین منازعه دید؛ جایی که برخی در ایران تصور می کرد “جنگ نخواهد شد” و دولت آمریکا نیز تصور می‌کرد با اعمال بسته‌های تحریمی سنگین، محاصره دریایی و پروژه موسوم به آزادی تنگه هرمز، تغییر رفتار بنیادین نزد طرف ایرانی حاصل می‌شود، اما آمریکا در عمل با پدیده‌ای به نام «تاب‌ آوری ساختاری» مواجه شده است.

این شکاف میان «تصویر ذهنی از داده‌ها» و «واقعیت‌های میدانی»، نشان از خطای دستگاه های اطلاعاتی طرفین تلقی گردیده و عامل اصلی طولانی شدن تنش و در نهایت فرسایش طرفین خواهد بود.

سیاست حسن همجواری در منطقه خلیج فارس، شروع منطقه گرایی و شرط لازم منطقه‌گرایی همه جانبه درون‌زا است

 

در شرایط فشار حداکثری، همسایه دیگر صرفاً یک هم‌مرز نیست، بلکه منبع اصلی امنیت‌ سازی یا ابزاری برای خنثی کردن فشار بازیگر خارجی است.
ایران تنها زمانی می‌تواند اثرگذاری فشارهای فرامنطقه‌ای را محدود کند که محیط پیرامونی خود را از یک «میدان رقابت» به «میدان همکاری» تبدیل کند. هرچه تعامل با همسایگان پایدارتر باشد، فضای مانور برای فشار خارجی کمتر می‌شود؛ از همین رو، درک مفهوم همسایگی به عنوان واقعیتی هنجاری_اخلاقی؛ بازنگری در سیاست‌های مواجهه با همسایگان عرب و اعزام هیات های سیاسی و دفاعی ایرانی به کشورهای هدف در زمان مناسب جهت دل جویی و اصلاح
سؤبرداشت هایی نظیر هلال شیعی، صفویه گرایی و هژمونی ایران، ضرورتی راهبردی است.

اتحادها و همگرایی های منطقه ای نه فقط مهم، بلکه تعیین کننده است

توازن سازی به معنای ایجاد اتحاد و ائتلاف دایمی یا موقت با دولتها با هدف مهار رقبا یکی از عقلانی ترین راهبردها برای بقا و توسعه ملی هر کشوری است.تقابل ایران و آمریکا نشان داد که در جنگ‌های مدرن، صرفاً قدرت ملی به تنهایی تعیین‌کننده نیست، بلکه «شبکه ائتلاف‌های منطقه ای و بین المللی» با همبستگی ملی واقعی است که مشخص می‌کند کدام طرف، توان استمرار جنگ سیاسی-امنیتی را دارد. آمریکا با تکیه بر سازوکارهای منطقه‌ای، هزینه‌های خود را توزیع کرده و ضریب امنیتی‌اش را بالا برد و در آینده ای نه چندان دور، با استفاده از گسل های تاریخی که اکنون خود تعمیق کرده سلاح و مهمات بیشتری را به فروش خواهد رساند؛ در حالی که ایران به دلایل ساختاری و معنایی که هدف این نوشتار نیست، از یافتن شرکای قابل اعتماد و پیوندهای پایدار منطقه ای محروم مانده است و متحدین این کشور تنها از موقعیت پیش آمده جهت بهینه سازی منافع ملی یعنی فروش نفت و…استفاده می کنند.

تحول یا زوال گفتمانی و کوچکتر شدن دایره خودی ها ، تبعیض و…پیامد های امنیتی دارد

 

در منازعات طولانی‌مدت، انسجام در گفتمان داخلی، بخشی از توان بازدارندگی است. اگر زبان رسمی سیاست‌گذاری با نیازهای واقعی امنیت ملی فاصله بگیرد یا باز تعریف مفاهیم با تأخیر مواجه شود و ظرفیت بسیج عمومی و تاب‌ آوری جامعه کاهش می‌یابد. در مقابل، یک گفتمان کارآمد می‌تواند بخشی از فشارها را در سطح ذهنی مدیریت و جذب کند.این مهم بویژه در به صف کردن ایرانیان و فداکاری آنان برای تأمین منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور در رویدادهای مهم اعم از تجمعات شبانه و سایر اشکال همبستگی ملی واقعی و حمایت از مام میهن و حاکمیت در مقابل جنگ افروزی و تجاوزگری آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل و… مشهود بود.
از همین روست که درک می شود که چرا ایده تغییر نظام مستقر از سوی برخی منتقدان و معترضان و مخالفان داخلی جمهوری اسلامی ایران به سخره گرفته می شود.علی ایحال ،تجربه تقابل ایران و آمریکا، درس های آموخته بزرگی در خصوص محدودیت‌های «قدرت سخت» را نمایان می کند.
آنچه مسلم است، این تقابل نشان می‌دهد که پیروزی در جنگ‌های ترکیبی و فرسایشی، محصول برتری نظامی محض نیست؛ بلکه نتیجه توانایی در مدیریت هزینه‌ها، ایجاد عمق راهبردی، انسجام داخلی و استفاده هوشمندانه از فرصت‌های ساختاری و معنایی است.
در نهایت، قدرت نظامی تنها زمانی می‌تواند به پیروزی منجر شود که با قدرت‌های نهادی، شبکه‌ای، منطقه‌ای و گفتمانی همراه شده باشد.درک منطقی را ایجاد نماید که تمام کشورهای منطقه بایستی به بازیگرانی “عاقل در ایجاد مناسبات منطقه ای و بین المللی برای همزیستی مسالمت‌آمیز و تنش زدایی و همکاری های منطقه ای تنگانگ” تبدیل شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © 2026 گیلان بهتر نوین | Ascendoor News by Ascendoor | Powered by WordPress.