از تنگه هرمز تا پایان جهان تکقطبی
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که جهان پسا جنگ های تحمیلی آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل علیه ایران، وارد فاز جدید رهایی از هژمونی امپریالیسم آمریکا خواهد شد و نظم چند قطبی جانشین نظم تک قطبی سابق می شود.
ایرانیان با مقاومت و ایستادگی در مقابل تمامیت خواهی امپریالیسم آمریکا و رژیم اسرائیل، نشان دادند که هژمونی تک قطبی آمریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق حتی نتوانست به اندازه نیم قرن دوام بیاورد و جهان پسا این جنگ تنگه هرمز، قطعاً جهانی دیگر خواهد شد.
موقعیت استراتژیک ایران در خلیج فارس و دفاع موشکی بازدارنده
یکی از مهمترین موضوعات ، موقعیت ایران در خلیج فارس است. تنگه هرمز یکی از مهمترین نقاط راهبردی جهان است و هر بحرانی در این منطقه، آثار خود را بهسرعت در بازار انرژی و اقتصاد جهانی آشکار میکند.
اگر یک کشور منطقهای بتواند امنیت و آزادی کشتیرانی در چنین نقطهای را به عامل مؤثر در معادلات بینالمللی تبدیل کند، مفهوم قدرت دریایی در منطقه نیز دستخوش تحول میشود.
در همین چارچوب، مسئله موشکهای ایران نیز اهمیت ویژهای دارد.
توان موشکی ایران تنها یک ابزار نظامی نیست، بلکه بخشی از مفهوم بازدارندگی ملی ایران است.
هنگامی که یک کشور بتواند مراکز نظامی و راهبردی دشمن را در فاصلههای دور هدف قرار دهد، فاصله جغرافیایی دیگر همان نقش گذشته را در ایجاد امنیت ایفا نمیکند.
این تحول برای کشورهای دارای پایگاههای نظامی خارجی در منطقه نیز پیام روشنی دارد و آن این است که دوران مصونیت مطلق پایگاهها و تأسیسات نظامی، دستکم در سطح نظری، پایان یافته است.
تبعات جهانی اقتصادی جنگ
از سوی دیگر، جنگ آثار اقتصادی جهانی نیز دارد. هر جنگ بزرگ در منطقهای که بخش مهمی از انرژی و سایر محصولات تاثیرگذار بر تولید اقتصادی در حوزه های مختلف جهان از آن عبور میکند، میتواند زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی ایجاد کند. افزایش هزینه انرژی، اختلال در تجارت، افزایش هزینه حملونقل و تشدید فشارهای مالی، کاهش و پر هزینه شدن محصولات کشاورزی و غذایی و…همه میتوانند آثار جنگ را از میدان نبرد به زندگی روزمره مردم جهان منتقل کنند کما اینکه این کار تاکنون انجام شده است.
بنابراین، جنگ با ایران را نمیتوان صرفاً با معیار پیروزی یا شکست نظامی سنجید.
باید پرسید،
کدام طرف هزینه سیاسی بیشتری پرداخت کرده؟ و اعتبار بیشتری از دست داده؟ و کدام طرف و توانسته و توانست انسجام اجتماعی خود را حفظ کند؟ و کدام کشور پس از جنگ، با دشواری بیشتری قادر به بازگشت به وضعیت پیش از جنگ خواهد بود؟
به باور این قلم ، پاسخ به این پرسشها نشان میدهد که ایران، برخلاف نظر و تصور برخی محافل سیاسی داخلی و خارجی، از یک کشور منزوی و آسیبپذیر به یک بازیگر مهم در معادلات جهانی تبدیل شده است.
موضوعی که حتی ترامپ هم بر آن تاکید داشته و دارد.
این باور و تحول البته به معنای نادیده گرفتن خسارات سنگین و رنجهای جنگ نابرابر ابرقدرت آمریکا و رژیم آپارتاید اسرائیل با ایران نیست. مردم ایران نیز همچون هر ملت دیگری به ویژه هزینه سنگینی پرداخت کرده است؛ از جان باختن جمعی از تصمیم سازان و تصمیم گیران مملکتی، مردم غیرنظامیان و آسیب های شدید به زیرساختها گرفته تا فشارهای اقتصادی و اجتماعی.
شاید بازسازی زیرساختهای ایران تا چند دهه زمان ببرد و بیش از یک نسل تاوان آن را بپردازند.
اما تاریخ، سرنوشت ملتها را تنها با میزان خسارتهای آنان نمینویسد؛ بلکه با نحوه مقاومت و ایستادگی آنان در برابر تهاجمات ، تجاوزات بیگانگان و بحرانها مورد ارزیابی قرار میدهد.
همچنین ایران و ایرانیان در این میدان، یک پیام تاریخی دیگر نیز به جهان ارسال کرده است و آن این پیام مهم و راهبردی است که استقلال، هنگامی معنا پیدا میکند که در سختترین شرایط از آن دفاع شود و شاید به همین دلیل است که جنگ تحمیلی اخیر آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران را باید فراتر از یک منازعه منطقهای مطالعه و بررسی کرد.
به همین دلیل است که این جنگ، از منظر این قلم، یکی از نشانههای آشکار گذار جهان از نظم تکقطبی به نظمی پیچیدهتر و چند قطبیتر است .نظمی که در آن قدرتهای منطقهای بیش از گذشته در تعیین سرنوشت خود نقش خواهند داشت.
این قلم معتقد است،پیمان مکه، در چارچوب نظام چند قطبی و گریز از نظم تک قطبی امپریالیسم آمریکا است و در واقع زنگ خطری برای آمریکاست که حتی مستعمرات و کشور های وابسته به آن در آسیای جنوب غربی نیز راهکار نوینی را با عنوان «پیمان مکه» برگزیدهاند.
اینجاست که ایران نباید رخصت دهد که چنین پیمانهای منطقهای بر علیه آن القاء و تئوریزه گردد، که اگر چنین شود،این خود به منزله دامنزدن به ایرانهراسی در منطقه می باشد.
هم همسایگان و هم قدرت های بزرگ جهانی و منطقهای بایستی بدانند و از تاریخ درس بیاموزند که ایران سرزمینی نیست که تاریخش با شکستهای امروز یا پیروزیهای فردا تعریف شود، بلکه ایران اثبات کرده است که در تاریخ و تمدن بشریت به علت نقش آفرینی در تمام تحولات خود یک «تداوم تاریخی» است.
سرزمینی که از دل هزاران سال فراز و نشیب، بارها برخاسته و دوباره جایگاه خود را در تاریخ باز یافته و باشکوه تر تعریف کرده است.
شاید تاریخ آینده، درباره این دوره ایران و ایرانیان چنین داوری کند که جهان در حال تغییر بود و ایران و ایرانیان یکی از ملتهایی بودند که این تحولات را به میدان آزمون قدرتهای بزرگ آن دوره کشاندند و همچنان در تداوم تاریخ پابرجا و استوار ماندند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0