به مناسبت هفتاد و سومین سالروز کودتای ننگین ۲۸ مرداد و در سالمرگ دمکراسی خواهی در ایران؛

در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ آزادی و دمکراسی در ایران قربانی هژمونی و سلطه طلبی امپریالیسم آمریکا شد

یکی از اشتباهات زنده یاد دکتر مصدق، باور به بهتر بودن آمریکا از انگلیس بود

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار_______قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری آوری کنم که نهضت ضد استبدادی و ضد استعماری ملی شدن صنعت نفت یکی از فراز های پرافتخار تاریخ ایران می باشد و دکتر محمد مصدق و دیگر آزادیخواهان و دمکراسی طلبان از مبارزان و تلاشگران راستین آزادی و استقلال وطن بودند که برای همیشه شجاعت، فداکاری و جانفشانی آنان و بسیاری از مبارزان وطن در دهه های بیست و سی و دهه‌های دیگر هجری خورشیدی در تاریخ این خواهد درخشید.
کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که با همکاری تنگاتنگ پیر استعمار، بریتانیا و دولت تازه جهانی شده و سلطه طلب آمریکا به رهبری آیزنهاور، علاوه بر تلفات انسانی سنگین و کشته شدن انسان های فداکار و از جان گذشته، باعث شد تاریخ ایران در فرآیند استقرار دموکراسی دچار بحران و ایستایی و گرفتار استبداد پهلوی و امپریالیسم آمریکا جنایتکار شود که خوشبختانه اسناد این جنایت غیر قابل بخشش آمریکا و انگلستان و ایادی داخلی شان هم موجود و هم در اختیار افکار عمومی آمریکا و جهان توسط خود آمریکایی ها قرار گرفته است.
کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ ، مانع تکوین و رشد روند دموکراسی خواهی بدون خشونت ورزی و همچنین مانع بزرگی برای توسعه ایران شد.
دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران در راه اعتلای ایران و رسیدن به توسعه، پیشرفت و آزادی و استقلال در طول عمر با عزت خود منشأ تحولات عظیمی شد.
دکتر مصدق، بعد از عباس میرزا، دومین اشراف زاده ای بود که تمام سرمایه و افتخارش ایران آزاد و مستقل و ایرانیان رها شده از قید استبداد و استعمار انگلیستان و آمریکا بود، اما دکتر مصدق در جریان مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت، تصور می کرد که در جریان تحریم خرید نفت ایران توسط انگلیسیها، می تواند با دولت آمریکا برای فروش نفت به توافق برسد و از توطئه تحریم خرید نفت ایران توسط دولت انگلستان رهایی پیدا کند.
ولی دولت آیزنهاور که از پیروان چرچیل نخست وزیر وقت انگلستان بود، به سیاست تحریم خرید نفت ایران پیوست و این اقدام باعث شد تا از نظر منابع مالی دولت ملی دکتر مصدق دچار بحران شود و علاوه بر این برخی در داخل نیز عملاً با سیاست های ویرانگرانه انگلستان و آمریکا هم داستان شدند و شد آن چیزی که نمی بایست می شد یعنی کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲.

 

کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲سالمرگ دموکراسی خواهی و آزادی خواهی در ایران

۲۸ مرداد، یادواره جنایت آمریکا ،طنز تلخ حمایت از دمکراسی، حکایتی که باید آن را بر شاکله وجودی آمریکا به ترجمان نشست که چگونه و چرا دولت آمریکا،علیه نخستین تجربه جدی دمکراسی، ملی‌گرایی پارلمانی و استقلال‌طلبانه در ایران و خاورمیانه وارد عمل شد؟.
تحریم های ظالمانه ۴۵ ساله اخیر و جنگ نابرابر نظامی امروز آمریکا علیه ایران را نیز نمی‌توان جدا از تجربه تلخ ۲۸ مرداد فهم کرد و شمرد.
برای قدرت هژمونیک امپریالیسم آمریکا، مسئله، نه نوع حکومت در ایران می باشد، بلکه میزان استقلال آن است که برای دول استعماری از جمله آمریکا اهمیت دارد.
همان‌گونه که در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دموکراسی ملی و دولت مصدق هنگامی که با استقلال و حاکمیت ملی پیوند خورد، هدف مداخله و کودتای ننگین قرار گرفت.
امروز نیز نمی‌توان انتظار داشت چون آمریکا نمی تواند یک ایران دموکراتیکِ و مستقل را تحمل کند .
از این رو، گذشته چراغ آینده است، ملتی که آزادی را بدون استقلال بخواهد، ممکن است هر دو را از دست بدهد؛ اما ملتی که دموکراسی را با استقلال و اراده ملی درهم آمیزد، آینده خویش را خود خواهد ساخت.
بیست ‌و هشتم مرداد ۱۳۳۲ را نمی‌توان تنها در محدوده یک منازعه داخلی میان مصدق، شاه و مخالفان آنان فهم کرد. این روز، یکی از روشن‌ترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که منافع استراتژیک قدرت‌های خارجی بر اراده سیاسی ملت ایران غلبه کرد و دولت ملی و دمکراتیک دکتر مصدق با یک عملیات سازمان‌یافته، کودتای ننگین ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲برانداخته شد.
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ثابت کرد حتی اگر دمکراسی بدون پشتوانه قدرت نظامی باشد، دیرپای نخواهد ماند و آمریکا این به اصطلاح مدعی دمکراسی پویا و زاینده و عصاره تمدن بشری، با کودتایی خونین آن را ساقط می نماید.

تنها ایران نیست، سرنوشت بشر در یک قرن گذشته، شاهد جنایات آمریکاست. امروز دیگر اسناد منتشرشده جای چندانی برای انکار نقش آمریکا و بریتانیا باقی نمی‌گذارد.
اسناد محرمانه و آزاد شده سازمان سیا از عملیات موسوم به TPAJAX و همکاری دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق سخن می‌گویند.
حتی اسناد داخلی سیا تصریح دارند که در اوت ۱۹۵۳، با فرمان شاه، فضل‌الله زاهدی برای نخست‌وزیری تعیین شد و پس از شکست نخستین تلاش، عملیات سیاسی و خیابانی ادامه یافت تا سرانجام دولت ملی دکتر مصدق سقوط کرد.
در همان زمان که گرین کارتی ها دو تابعیتی وجود نداشتند اما شبکه‌ای از نیروهای داخلی نیز در اقدامات بر ضد دمکراسی ایران فعال بودند.
بخشی از روحانیون درباری ، مخالفان ملی‌شدن نفت، عناصر درباری، برخی نظامیان، گروه‌های سازمان‌یافته خیابانی و نیروهایی که در ساختار سنتی قدرت و ثروت ریشه داشتند.
اسناد و گزارش‌های منتشرشده از نقش شبکه‌هایی از روحانیون درباری و چاقوکشان حرفه ای و نهادهای سازمان‌یافته آشوبگر خیابانی نیز سخن گفته‌اند.
در این میان، برخی روحانیون و ژنرال فضل‌الله زاهدی چهره‌ نظامی که همسر نخستش، خدیجه‌الملوک پیرنیا، دختر حسین پیرنیا، مؤتمن‌الملک، رئیس مجلس شورای ملی، بود و از سوی مادر نیز به خاندان سلطنت (قاجار) پیوند داشت.
بنابراین، بخشی از همان شبکه دیرپای اشرافی و سیاسی، در تحولات پس از مشروطه همچنان در ساختار قدرت حضور داشته اند و البته مصدق نیز فرزند همان ساختار تاریخی و از الیگارشی و خاندان اشرافی قاجار بود و سابقه عضویت او در جامع آدمیت موضوع بحث تاریخی بوده است.

اما این نکته، پرسش اصلی ۲۸ مرداد را تغییر نمی‌دهد، ملاک داوری درباره یک دولت، تبار سیاسی نخست‌وزیر آن نیست؛ بلکه نحوه رفتار با اراده ملت و نهادهای قانونی کشور است. اگر نقدی بر عملکرد دکتر مصدق وارد باشد، دولتش با شعار استقلال سیاسی و ملی‌شدن نفت بر سر کار آمده بود.
آمریکا، اگر وفق ادعا در خدمت گسترش دموکراسی بود، می‌بایست اختلافات سیاسی ایران را از مسیر انتخابات، مجلس، مذاکره و قانون دنبال می کرد نه از مسیر کودتا،عملیات مخفی، خرید مزدور و اوباش و براندازی حکومت ملی دکتر مصدق.
اسناد رسمی آمریکا نشان از مسئله نفت، نفوذ، موازنه قدرت و حفظ جایگاه ایران در نظم مورد نظر غرب دارد. ۲۸مرداد ۱۳۳۲تنها سقوط یک نخست‌وزیر نیست؛ شکست یک فرصت تاریخی برای ملت ایران و مردمان خاورمیانه بود.

هم اکنون نیز قدرت مطلقه ذاتا بر دروغ بنیان نهاده شده است. لاف و گزاف ترامپ تفاوتی با آیزنهاور ندارد که در ۸اکتبر۱۹۵۳ از
«نقشی که ما در بازگرداندن شاه به قدرت و برکناری مصدق داشتیم»، پرده برداشت.

بیست ‌و هشتم مرداد، فقط یک تاریخ در تقویم ایران نیست، درس بزرگی درباره نسبت میان دموکراسی، استقلال و هژمونی است و تاریخ هنوز گواه است
ملتی که استقلال سیاسی خود را به بیگانه واگذار کند، حتی اگر نام دموکراسی بر نظام سیاسی‌اش باشد، دیر یا زود بهای آن را خواهد پرداخت.