بقلم ،انوشیروان مباشرامینی ، روزنامه نگار و فعال سیاسی و اجتماعی

میلیاردرهایی که پول ندارند

سال‌ها پیش، در یکی از برنامه‌های طنز تلویزیون (فکر کنم برنامه دورهمی)، شخصیتی به نام «قیمت» جمله‌ای گفت که آن روز خنده‌دار بود، اما امروز تلخ‌تر از بسیاری از تحلیل‌های اقتصادی به نظر می‌رسد. او خطاب به مجری (مهران مدیری) گفت: «درست است که این روزها قدرت خرید مردم کم شده، اما در عوض قدرت […]

سال‌ها پیش، در یکی از برنامه‌های طنز تلویزیون (فکر کنم برنامه دورهمی)، شخصیتی به نام «قیمت» جمله‌ای گفت که آن روز خنده‌دار بود، اما امروز تلخ‌تر از بسیاری از تحلیل‌های اقتصادی به نظر می‌رسد. او خطاب به مجری (مهران مدیری) گفت: «درست است که این روزها قدرت خرید مردم کم شده، اما در عوض قدرت فروش مردم بالا رفته! فروش وسایل خانه، فروش طلا و جواهرات زن و بچه و…»
آن روز همه خندیدند. اما امروز که به آن جمله فکر می‌کنم، می‌بینم آن طنز، تصویری نزدیک از آینده‌ای بود که اکنون در آن زندگی می‌کنیم. در آن زمان، فروش طلا و وسایل خانه بیشتر نشانه تنگدستی بود؛ امروز برای بسیاری از خانواده‌ها تبدیل بخشی از دارایی‌هایشان به پول نقد، راهی برای عبور از هزینه‌های روزمره شده است.
چند سال پیش، اگر کسی می‌گفت «من میلیاردر هستم»، تصویر یک فرد ثروتمند با خانه‌های متعدد، خودروهای گران‌قیمت و زندگی مرفه در ذهن شکل می‌گرفت. اما امروز این واژه معنای دیگری پیدا کرده است. ارزش بسیاری از دارایی‌های معمولی مردم، از پول پیش خانه گرفته تا خودرو و حتی برخی کالاهای سرمایه‌ای، به اعداد میلیاردی رسیده است؛ اما اگر از صاحبان این دارایی‌ها بپرسی «چقدر پول نقد داری؟»، پاسخ بسیاری از آنها یک جمله کوتاه است: «هیچ.»
این تناقض، محصول سال‌ها تورم و کاهش ارزش پول ملی است؛ تورمی که عدد دارایی‌ها را بزرگ کرده، اما قدرت واقعی خرید را کوچک‌تر کرده است. خانواده‌ای را تصور کنید که یک آپارتمان هشتاد متری در همین شهر رشت دارد. ارزش این آپارتمان شاید به ده میلیارد تومان رسیده باشد، اما اگر بخواهد آن را بفروشد و در همان محله خانه‌ای مشابه بخرد، تقریباً باید تمام مبلغ را دوباره صرف خرید مسکن کند. یا ملبغ ودیعه یک آپارتمان معمولی که امروز به چند میلیارد تومان رسیده، یا خودرویی که ارزشش میلیاردی شده، لزوماً به معنای رفاه بیشتر صاحب آن نیست. این افراد روی کاغذ میلیاردرند، اما در عمل، توان مالی آنها تفاوت چندانی با گذشته نکرده است.
اقتصاددانان از تفاوت میان «ارزش اسمی دارایی» و «قدرت واقعی خرید» سخن می‌گویند؛ وضعیتی که در آن قیمت دارایی‌ها افزایش می‌یابد، اما توان مصرف و سطح رفاه افراد الزاماً بیشتر نمی‌شود. به بیان ساده، عددها بزرگ‌تر شده‌اند، اما ارزش واقعی پشت آنها نه‌تنها افزایش نیافته، بلکه در بسیاری موارد کاهش یافته است.
اما مسئله فقط اقتصادی نیست. این وضعیت به یک بحران روانی و اجتماعی نیز تبدیل شده است. خانواده‌ای که ارزش دارایی‌اش میلیاردی است، اما برای تأمین هزینه‌های ضروری زندگی دچار مشکل می‌شود، فاصله‌ای عمیق میان آنچه روی کاغذ دارد و آنچه در واقعیت تجربه می‌کند، احساس می‌کند. جوانی که می‌بیند درآمدش افزایش پیدا می‌کند، اما هزینه‌های زندگی با سرعت بیشتری بالا می‌رود، به این نتیجه می‌رسد که تلاش و برنامه‌ریزی دیگر مانند گذشته نتیجه نمی‌دهد. و اینجاست که سرمایه اجتماعی، بی‌صداترین قربانی این وضعیت می‌شود.
پیش از این، پول ابزاری برای ذخیره تلاش و برنامه‌ریزی برای آینده بود. اما وقتی تورم ارزش پول را کاهش می‌دهد، رفتار اقتصادی مردم نیز تغییر می‌کند. بسیاری به جای پس‌انداز، به سمت خرید دارایی‌هایی مانند طلا، ارز و مسکن می‌روند تا ارزش دارایی خود را حفظ کنند؛ چرخه‌ای که خود می‌تواند به تداوم تورم کمک کند.
نتیجه این وضعیت، جامعه‌ای است که در آن بسیاری از مردم دارایی دارند، اما احساس امنیت اقتصادی نمی‌کنند. آن طنز قدیمی که از «قدرت فروش» سخن می‌گفت، امروز برای برخی خانواده‌ها به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ فروش دارایی‌ها، نه برای سرمایه‌گذاری یا ارتقای کیفیت زندگی، بلکه برای تأمین هزینه‌های عادی و روزمره.
شاید مهم‌ترین درس این روزها این باشد که ثروت، فقط عدد نیست؛ توان خرید و کیفیت زندگی است. امروز میلیون‌ها نفر روی کاغذ میلیاردرند، اما نه احساس ثروتمند بودن دارند و نه امکان زندگی کردن مانند یک ثروتمند. شاید بزرگ‌ترین نشانه تورم همین باشد؛ وقتی عددها هر روز بزرگ‌تر می‌شوند، اما زندگی مردم نه.