خاصیت و ویژگی اصلی و بنیادی دموکراسی به عزل حاکمان و حکومت گران است نه صرفاً به نصب شان و یا برگزاری انتخابات
علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار_قبل از انعقاد کلام لازم میدانم یادآوری کنم که دمکراسی فقط به برگزاری انتخابات مختلف و انتخاب افراد در پست و سمت های انتخابی براساس قوانین کارآمد و مفید یک کشور نیست ، بلکه یکی از ویژگیهای برجسته دمکراسی و یک نظام پویای دمکراتیک ، دارا بودن آن نظام دمکراتیک و دمکراسی مستقر در آن به هنر عزل حاکم یا حاکمان است. در این ارتباط می توان به فرانسه و انگلستان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم اشاره کرد.
و اما هنر عزل در دمکراسی ها و جوامع دمکراتیک
کارل پوپر، فیلسوف اتریشی ـ انگلیسی میگوید:
دموکراسی نه صرفاً به معنای حاکمیت مردم است، نه به معنای صرفاً حاکمیت اکثریت می باشد چون مردم یا اکثریت هیچوقت حکومت نکردهاند.
و در تشریح این موضوع مهم مبنا و معیار های دیگری نیاز است.
آنچه دموکراسی را دموکراسی میکند ، توانایی و حقِ عزل حاکمان است از سوی مردم، بدون خونریزی و براندازی، خشونت ورزی و نفرت افکنی.
و آنچه دیکتاتوری را دیکتاتوری میکند و توتالیتری را توتالیتری تر می کند، در واقع بینصیب ماندن مردم از این توان و حق است، مگر با انقلاب و سرنگونی.»
صاحب نظران علوم سیاسی معتقدند ،دموکراسی این سؤال افلاطونی را که «چهکس باید حکومت کند؟» کنار میزند و به جای آن میپرسد «چگونه باید حکومت کرد؟»
چنان باید حکومت کرد که شرورترین و رذلترین حاکم یا حاکمان را بتوان عزل کرد و یا به اصطلاح پایین آورد.
به نظر می رسد ، اگر این درس و دستاورد مهم و اساسی کارل پوپر را بسط دهیم، میتوانیم بگوییم حکومت های دموکراتیک، نهادها و قوانین و دستگاههایی دارند که از این توان و حق مردمی حمایت میکنند.
بر این اساس، بسیار کوته نظرانه و ظلم و خطاست اگر دموکراسی را به انتخابات ، مجلس شورا ، مجلس موسسان ، سنا و رأی و چیزهایی از این جنس، تقلیل دهیم.
عملاً به تجربه در دنیا ثابت شده است که صندوق رأی، انتخابات و پارلمان، دموکراسی را تضمین نمیکنند.
مقصود این نیست که دموکراسی بدون رأی گرفتن از مردم ممکن است، بلکه هر رأیگرفتنی، به معنای اجرای دموکراسی نیست.
البته که انتخابات آزاد و بدون شایبه ابزار لازم و ضروری است، اما این وسیله باید در خدمت غایتِ دموکراسی باشد؛ حقیقت و ذات وجودی انتخاباتِ و دموکراسی، عزل است نه نصب!
برای دستیابی به دموکراسی، به دستگاه و نظامی نیاز است که از حق و حقوق مردم و در ذیل آن از حقِ عزل حاکم یا حاکمان، پشتیبانی کند.
این موضوع برای آموزش عمومی و افزایش آگاهی عامه مردم لازم است. بخصوص اینروزها که در بسیاری از کشورها، همه در حال فکر کردن به راه چاره هستند؛ اینکه از کجا ضربه خوردهاند و چرا همه حرکتها و جنبشهای عدالتخواهانه به نتیجه نمیرسد؟
ژنرال شارل دوگل ،در جنگ جهانی دوم، رهبر ارتش آزادیبخش فرانسه بود. او بعد از جنگ به ریاست جمهوری رسید و غیر از تلاشهایی که برای آزادسازی فرانسه از اشغال آلمانِ نازی کرد، از اقدامات ارزشمند او آزاد سازی ۱۲ مستعمره آفریقایی فرانسه بود.
او در سال ۱۹۶۹، رفراندومی برای اصلاحات قانونی و اجتماعی برگزار کرد.
دوگل مدعی بود برای رفع مشکلاتی که اعتراضات وسیع سال ۱۹۶۸ در فرانسه یکی از نشانههایش بود، رئیس جمهور به قدرت و اختیارات بیشتری نیاز دارد.
مردم فرانسه علیرغم احترامی که برای شارل دوگل قائل بودند، به آن رفراندوم رأی منفی دادند و دوگل که نتوانسته بود اعتماد و موافقت مردم فرانسه را جلب کند، از قدرت کنارهگیری کرد. درس بزرگ مردمِ فرانسه برای مردم دنیا این بود که
سوابقِ جانفشانی و خدمت یک قهرمان، دلیل و توجیه کافی برای سپردن مقدرات زندگی یک ملت و کشور به دست آن قهرمان نیست؛ چون به سادگی امکان هیولا شدن را به قهرمان میدهد.
شبیه این روند در کشور انگلستان و در ارتباط با ویسنتون چرچیل ، نخست وزیر با تدبیر بریتانیا در سالهای جنگ جهانی دوم پیش آمد.
مردم انگلستان در رفتار و اعمال نخست وزیر چرچیل با تمام درایت و مدیریت کم نظیر وی در جنگ جهانی دوم ، نوعی تکبر، خومحوری، خودشیفتگی و توتالیتری دیدند و در اولین انتخابات پس از جنگ جهانی دوم به حزب وینستون چرچیل رأی لازم را ندارند و این موضوع بخوبی خاصیت « عزل » دمکراسی را نشان داد.
پس دموکراسی، متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است، هیچ حاکم خردمند و فرهمندی نباید اختیار بیابد ارادهاش را بر ملت تحمیل کند. دموکراسی فقط آن نیست که بتوان با رأی مردم کسی را به مقامی منصوب کرد، بلکه دموکراسی آنست که بشود آنکس را که در مسند قدرت است، با رأی مردم از قدرت عزل کرد
.در جامعهٔ برخوردار از دموکراسی واقعی، هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت.
هیچ فضیلتی اعم از زهد، علم، قول، عهد و سوابق، ضمانت نمیکند که شخص حاکم، منافع خودش یا صنف و گروهش را در پای حقیقت و یا پای مردم قربانی کند. پس قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد.این سر رشتهای است که اگر در جامعهای گم شود، زندگی در آن جامعه، زندان و جهنم میشود و هر بار وعده تازهای برای رهایی و رستگاری، ما را به دنبال خود میکشد تا روزی برسد که بتوان از جهنمی که خود ساختهایم نجات یابیم.
اگر در سال ۱۹۶۹، مردم فرانسه طبق میل ژنرال دوگل رأی داده بودند، احتمالاً امروز دوگل به شدت فردی منفور شده بود مثل ژنرال فرانکو، معمرقذافی، موگابه، صدام حسین، حاکمان کره شمالی و … و تا آخر عمر دوگل رئیسجمهور میماند و هرگز بدون جنگ داخلی و انقلاب و شورش نمیشد قدرت را از او پس گرفت و به منتخبی دیگر انتقال داد، چه رسد به تحت تعقیب قرار دادن رئیس جمهور مجرم یا جنایتکار.
باید بدانیم که درس گرفتن از تاریخ شرطِ عقل است و مجازاتِ درس نگرفتن از تاریخ، تکرار تمام مصائب تاریخ.