به بهانه سالروز دوم خرداد و روی کار آمدن بهترین دولت سالهای بعد از جنگ تحمیلی ؛

پدیده ی مدیریتی ناشایسته سالاری؛ ریشه بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ایران/در این سرزمین بسیاری از تصمیم سازان و تصمیم گیران در جای واقعی خود قرار ندارند

بازنشستگی اجباری بسیاری از مدیران امتحان پس داده یکی از راهکارهای برون از بحران مدیریتی می باشد

علی کریمی پاشاکی ــ روزنامه نگار__قبل از انعقاد کلام مایلم اعلام نمایم که یکی از مشکلات پیچیده و بغرنج جامعه ی مدیریتی ایران در چهار دهه گذشته و شاید در گذشته های دورتر ، اشغال و تصاحب مناصب و پست های مدیریتی توسط افرادی است که شایستگی لازم جهت احراز آن پست و موقعیت تصمیم ساز و تصمیم گیر برای مردم ، جامعه و کشور را نداشته و ندارند و غفلت از این موضوع مهم و استراتژیک در تمام دوره ها البته با شدت و ضعف باعث بروز اشکالات ساختاری در حکمرانی ‌مناسب شده است.
این روش غیر استاندارد و غیر منطقی در دهه های گذشته باعث شده است تا همگرایی سرمایه اجتماعی ( مردم) با حاکمیت دچار نوسانات سینوسی شود و امنیت و منافع ملی ملی را به چالش جدی بکشاند.
بطوری که شایستگان و نیروی انسانی کارآمد و تاثیرگذار به علت عدم همراهی با برخی سیاست بازان بی هنر در مقوله ی مهم حکمرانی مناسب به حاشیه و فراموشی کشانده شده و عملاً جامعه از بهره‌وری از این انسان های کارآمد محروم گردیده‌است.
می توان ادعا کرد ، یکی از بهترین دوران استفاده از بهره‌وری نیروی انسانی بطور نسبی در چهار دهه گذشته ، دوران اصلاحات و ریاست جمهوری آقای سید محمد خاتمی بود که جامعه از پتانسیل خود استفاده ی بهینه کرد ، اما در دوره ی دولت آقای احمدی نژاد باز هم این روند خوب دچار ایستایی شدو متناوباً تاکنون با شدت و ضعف ادامه دارد.

در طی سال های متمادی ، مرتبا شاهد بروز ناترازی‌های گسترده در حوزه‌های مختلفی همچون بودجه، برق، آب، گاز و دارو بوده‌ایم.دولتمردان با ورود واژه ی اقتصادی شیک ( ناترازی ) به جای کمبود و ضعف مدیریتی ،به گمانشان ناکارآمدی خود را در اذهان عمومی تقلیل خواهند داد. .
این کمبودها و عدم تعادل‌ها، تنها ریشه در یک مشکل کلان عمیق‌تر دارد و آن «ناسلامتی در شایسته‌سالاری» است .
وقتی مدیریت کشور به دست افراد ناشایست و ناکارآمد سپرده شود، طبیعی است که شاخص‌های توسعه در تمامی عرصه‌ها رو به افول بگذارند.
مسئله اینجاست که بسیاری از تصمیم‌ گیران کنونی و گذشته، نه‌تنها توانایی تحلیل و بهبود شاخص‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را نداشته و ندارند، بلکه برخی از آنان سابقه‌ای اسفناک در مدیریت کشور داشته‌اند. در مقابل، افراد شایسته، توانمند و دلسوز یا به حاشیه رانده شده‌اند یا حتی مورد بی‌مهری سیستم قرار گرفته‌اند.
حقیقتا « نا سلامتی در شایسته سالاری» منشأ اصلی سایر کمبود ها و ناترازی هاست.
تا زمانی که مسببان این وضعیت در جایگاه‌های کلیدی باقی بمانند و فرآیندهای تصمیم‌گیری بر اساس شایستگی بازسازی نشود، نه‌تنها مشکلات فعلی حل نخواهد شد، بلکه روزبه‌روز بر دامنه بحران‌ها افزوده می‌شود.
آیا وقت آن نرسیده که به جای درمان موضعیِ نشانه‌ها، به فکر درمان ریشه‌ای بیماری باشیم؟ احمد نژاد ،پزشکیان و دیگر رؤسای دولت و دولتمردان حاضر و سابق،‌ در لحظه و با کمال خونسردی مدیریتی از ناترازی داستانها می بافند و میگویند،
اما جسارت بیان راهکار اصلی را ندارند!؟. چون خود در رآس این آسیب جدی ۴دهه ای قرار گرفته اند.باید به این تریبون داران بی خیال هشدار داد:
تنها راه برون‌ رفت از این چرخه معیوب، “بازنشستگی اجباری ناشایستگان و انتصاب مدیران شایسته، کارآمد و متعهد در تمامی سطوح مدیریتی است. بدون این تحول ساختاری، هرگونه تلاش برای بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی، مانند ساختن بنایی بر روی شن‌زار خواهد بود. مدیران ارشد و دیگر نهادهای و سازمانها و مردم فهیم
اگر خواهان ایرانی آباد، و توسعه یافته و همگام با دهکده بزرگ جهانی هستند ، باید جرئت تغییر داشته باشند.
تغییر از «ناسلامتی شایسته‌سالاری» به سمت “مدیریت سالم خردمندانه و شایسته‌محور”. آینده ایران را نمی‌توان با بازنشستگان و مدیران آزمون پس داده و ضعیف گذشته ساخت .