عصر حاضر را که در ادبیات تاریخی، «سده ی کنونی» می نامند را میتوان به یک معنا سده ی بیستم ایران دانست،یعنی آنکه انتظار می رفت در این سده ایران نیز به مانند برخی از کشورهای جهان بتواند بر مشکلات متعدد خود فائق آید و در مدار توسعه به معنای عام آن قرار بگیرد. نیروهای سازنده ی این «سده ی بیستم» ایران متعدد ،متفاوت و مختلف و صد البته گاه مختلف و متضاد بودند به نحوی که برخی موارد از تضادهای آنتاگونیستی و آشتی ناپذیر سرشار بودند و هستند وشاید که باشند از نیروهای محافظه‌کار با اصالت حفظ وضعیت موجود، تا نیروهای تحول خواه و اصلاح گرای بر آمده از طبقه ی متوسط تحرک آفرین،تا جنبش‌های رادیکال و تغییر طلبی مانند جنبش کارگری،جنبش دانشجویی و جنبش زنان تا شورش های نان طلبانه و عدالت‌خواهانه طبقات فرودست اجتماعی و گروه های حاشیه نشین شده،که در حوادثی مثل شورش های اوائل دهه ی هفتاد در اسلامشهر و حواشی تهران بزرگ و همچنین در حوادث دیماه ۱۳۹۶ و آبان ماه ۱۳۹۸ بروز و ظهور پیدا کردند،تا مؤلفه های اقتصادی،سیاسی،اجتماعی، ساختاری،منطقه ای و بین‌المللی،همگی اینها شبکه ای از مناسبات بسیار پیچیده را شکل داده و می دهند که در نهایت کلیت و محتوای تاریخ معاصر سده ی گذشته و در آخرین نگاه به تعبیر فوکویاما ،حال و اکنونیت ما بر خاسته از آنهاست.اما شاید اگر بخواهیم یکی از ‌ چند ابر روندهای بسیار مؤثر بر تاریخ معاصر ایران را شناسایی و برجسته کنیم،بی تردید یکی از اولین گزینه ها نزاع فراگیر «عقل غایت گرا یا همان عقلانیت »با «اراده توده‌ای یا پوپولیسم»باشد که جریان اصلی حوادث را در تاریخ معاصر جنبش محور ما شکل داده است.

جنبش هایی که بر شانه‌های اراده معطوف به قدرتی که متکی بر نیروی توده ای خواهان تغییر مناسبات موجود بودند،از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و فراتر از آن در هر حضور توده ی مردم در معماری سیاست،تکوین پیدا کردند و به پیش رفتند،به نظر می‌رسد این نیروی فراگیر می تواند همچنان نیز یکی از از اصلی ترین رانه های ‌تعیین کننده سیر حوادث آتی باشد.نشان دادن نقطه های بروز و ظهور اراده توده‌ای و مردمی در تاریخ معاصر ایران چندان کار دشواری نیست.انقلاب مشروطیت،جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی می توان به عنوان لحظات توده‌ای و مردمی یاد کرد که آحاد مردم برای برای نمایش خواست و اراده خود به ‌میدان آمدند تا پیش برنده رویداد ها باشند و به تعبیری به مهندسی مردمی تاریخ دست بزنند.

این قلم باور دارد اراده ی مردمی و توده ای از آنجایی که می تواند نماینده ی اراده‌ی عمومی باشد که به شکل حضور بی واسطه به عرصه ی کنش اجتماعی آمده است و هر گونه نمایندگی در جغرافیای سیاست را نفی می کند، فلذاته نه تنها امر مذموم و ناپسندی نیست ،بلکه از جهاتی می توان آن را لازم و ضروری نیز دانست.

ولی با کمال تأسف در بسیاری از موارد این روش سیاست ورزی با تحرکات بدون برنامه و پلتفرم ،مورد‌سؤاستفاده و بهره‌برداری اهداف تحریف شده یک جریان خاص فکری و سیاسی قرار گیرد و آن جریان فکری تمامت خواه تمام اهداف انسانی حرکات مستقیم توده وار را به خود مصادره کند که به این پروسه ی سیاست ورزی حداقلی،پوپولیسم گفته می شود.

 

 

نزاع تاریخی پوپولیسم و عقلانیت

 

 

پوپولیسم در اغلب موارد ،دشمن دو نوع عقل است؛

۱_ عقل فردی

۲_عقل جمعی

دو عقلی که در مجموع نظام عقلانیت حاکم بر جامعه را شکل می دهند و می کوشند تا مهندسی و طراحی سیاست را بر مبنای یک نظم و خردمندی و محاسباتی درست بر خلاف پوپولیسم، ،پیش ببرند.عقل غایت گرا نظم ، تدبیر و ثبات را می جوید و می کوشد تا در همه‌ی احوال از هزینه ها بکاهد و بر منفعت بیفزاید.

اما اراده ی توده ای یا مردمی یا همان پوپولیسم هراسی از آن ندارند که حتی برای همان لحظه ی تاریخی ،همه ی‌تا ریخ را هزینه کند تا نشان دهد که بر حق است.

عقل جمعی در نهادهای تاریخی و ساختاری یک جامعه متبلور می شود و عقل فردی بروز و ظهور خود را نزد صاحب نظران در یک حوزه ی تخصصی که علمای آن رشته قائل بر نخبگی شان هستند.

پوپولیسم در مبارزه با عقل جمعی با هر شکلی از نهادسازی وکنش نهادی مخالف است و آن را متدی از محافظه کاری سازمان یافته برای به ‌تاخیر انداختن حصول به رفاه و خوشبختی آحاد عظیمی از ملت می داند. پوپولیسم وقتی بیش از حد به افراط می گراید،سریعا اراده توده‌ای را علیه عقل جمعی می شوراند تا مقاصد سیاسی خودش را تامین کند.

 

 

ظهورعقل زرد و روزنامه نگاری زرد در خدمت پوپولیسم

 

 

عقل زرد و روزنامه نگاری زرد،نیرویی است که در نزاع تاریخی عقلانیت با پوپولیسم به کمک پوپولیسم آمده است تا همچنان این تقابل تاریخی با وسعت و دامنه ی بیشتر ادامه یابد و چشم اندازی برای پایان این نزاع فعلأ وجود نداشته باشد..این عقل زرد و اطلاع رسانی زرد هم‌اکنون در برخی شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی و گروههای اجتماعی و پیام رسان های ‌ جمعی ظاهر شده و بازیگر جدی این عرصه گردیده است که می توان آن را« انقلاب زرد» نامید. تفاوت این نیروی سوم با توده های مردم پیشا عصر دیجیتال در این است که شدیداً از توهم تخصص و دانایی رنج می‌برد.اطلاعات صدالبته نه جامع و همه شمول و علمی، در دسترس همگان قرار گرفته است،افراد با خواندن چند پست تلگرامی یا اینستا گرامی و… توهم نیچه شناسی با اشراف بر نظام فکری مولانا و…را پیدا می‌کنند و خود را مجاز می دانند ضمن اظهار فضل در تمام حوزه ها،حتی بر سخن و تحلیل متخصصان بپیچند، چه باک .

وقتی با یک سرچ اینترنتی می توان سریعاً به منابع دست یافت و با یک کپی پیست ساده خود را به دیوار فضلا و دانشمندان کوبید،این «عقل زرد» است که ظهور اجتماعی خود را در «انقلاب زرد» تجربه می کند که کنشگری سیاسی اش با عبور از جامعه ی توده وار و اراده ی مبتنی بر آن ،به یک« جامعه ی فالوری» می‌رسد.جامعه ای سیال و ژله ای و بشدت هیجانی که غالباً تابعی از احساساتی است که در کوتاه مدتی در فضاهای اجتماعی ترند شده و هشتک خورده است.

 

بقلم علی کریمی پاشاکی_روزنامه نگار